<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>این خانه واژه‌های نسوزی دارد</title>
	<atom:link href="http://vaje.nevesht.net/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://vaje.nevesht.net</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 23 Aug 2010 21:48:27 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>.</title>
		<link>http://vaje.nevesht.net/2010/08/24/618/</link>
		<comments>http://vaje.nevesht.net/2010/08/24/618/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 Aug 2010 21:42:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>riraa</dc:creator>
				<category><![CDATA[categoride]]></category>
		<category><![CDATA[miosis]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vaje.nevesht.net/?p=618</guid>
		<description><![CDATA[برای من خیلی هم پیچیده نیست. یک روزی،حتا اگه لازم شد یک شبی باید چشم باز کنی. باید این فردیتی که هی ازش خوندی و حرف زدی و فکر کردی و نوشتی‌و،لای یکی از همین قرص‌های مولتی‌ویتامین یا مسکن درسته قورت بدی. خیلی واقعی بدون این‌که ناراحتی‌هاتو اگزجره کنی یا خوشحالی‌هاتو توی ذهنت بولد کنی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>برای من خیلی هم پیچیده نیست. یک روزی،حتا اگه لازم شد یک شبی باید چشم باز کنی. باید این فردیتی که هی ازش خوندی و حرف زدی و فکر کردی و نوشتی‌و،لای یکی از همین قرص‌های مولتی‌ویتامین یا مسکن درسته قورت بدی. خیلی واقعی بدون این‌که ناراحتی‌هاتو اگزجره کنی یا خوشحالی‌هاتو توی ذهنت بولد کنی ببینی زنده‌گی‌و دور از همه‌ی توهم‌ها و تصور‌ها. همین بالانس نبودن در عین بالانس بودنو. این راهی‌یه که هممون رفتیم و می‌ریم هر سال و هر روز و هر لحظه شاید حتا. همین دژاووی گنده‌ی زنده‌گی که اگه هر بار متفاوت تجربه‌ش نکنیم و دست‌مونو واسش رو کنیم باید سال‌ها غلت بزنیم توی کسالت روزهاش. نمی‌خوام بگم باید خودکشی‌ه دسته جمعی کرد برای هیجان‌های تموم نشدنی و همیشه آماده بود برای یه اتفاق تازه و هیچ وقت به آرامش فکر نکرد،نه. می‌خوام بگم توی دنیا برای هر آدمی چارتا دیوار لازمه. که بتونه بهشون پنجول بکشه برای لحظه‌های خوشحالی‌ش. که بتونه فریاد بکشه برای لحظه‌های عصبانیت‌ش و بتونه خون گریه کنه از ته ته دل‌ش برای وقتایی که سکوت حتا یه غم بزرگ‌ه. چارتا دیوار که یادت بندازه هرجا و توی هر شرایطی  هوم سوییت هوم‌ت به شکل متافور همین چهارتا دیواره که خودت ساختی و می‌سازی همیشه. چارتا دیوار برای حتا یک لحظه حس کردن‌ه بی‌اینگ سینگِل اند فَبیولس.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vaje.nevesht.net/2010/08/24/618/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>.</title>
		<link>http://vaje.nevesht.net/2010/06/22/615/</link>
		<comments>http://vaje.nevesht.net/2010/06/22/615/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Jun 2010 15:27:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>riraa</dc:creator>
				<category><![CDATA[ATP]]></category>
		<category><![CDATA[RNA]]></category>
		<category><![CDATA[chlorophyll]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vaje.nevesht.net/?p=615</guid>
		<description><![CDATA[«سر کوچه،آرام و بی خیال ایستاده‌ای. عباس کیارستمی سوت زنان از راه می‌رسد و در حال خوش و بش،دست در جیب تو می‌کند و مشتی گره کرده بیرون می‌آورد و شروع می‌کند به خوردن چیزی شبیه کشمش و نخودچی! لحظه‌ای مشکوکِ حال او و دارایی‌های جیب‌هایت می‌شوی.دوباره همین کار را می‌کند و قبل از این‌که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>«سر کوچه،آرام و بی خیال ایستاده‌ای. عباس کیارستمی سوت زنان از راه می‌رسد و در حال خوش و بش،دست در جیب تو می‌کند و مشتی گره کرده بیرون می‌آورد و شروع می‌کند به خوردن چیزی شبیه کشمش و نخودچی! لحظه‌ای مشکوکِ حال او و دارایی‌های جیب‌هایت می‌شوی.دوباره همین کار را می‌کند و قبل از این‌که شروع به خوردن کند،دست‌پاچه دست در جیبت می کنی و در حالی که چشم به دهان او دوخته‌ای به خالی جیبت چنگ می‌زنی و دست بیرون نیاورده،می‌بینی که باز قصد دارد چیزی را که تو نیافته‌ای بیابد! و این‌بار است که مچ دست او را قبل از این‌که از جیبت بیرون بیاورد می‌گیری و چشم در چشم او،با صدایی که فقط خودت می‌شنوی،می‌پرسی:آخر این چه سری است که من چیزی را دارم و خودم نمی‌دانم و تو می‌دانی؟!&#8230;و این همان حس غریبی است که گریبان بسیاری از آن‌هایی را می‌گیرد که با فیلم‌های کیارستمی و شیوه‌ی فیلم‌سازی او سر سازگاری ندارند.یعنی در واقع از این‌که کیارستمی موضوع فیلم‌هایش را به همین راحتی از خود آن‌ها و روزمره‌گی‌های اطراف‌شان می‌گیرد و به خودشان تحویل می‌دهد،لب به دندان می‌گزند و بدون این‌که به راز و رمز این کار بیندیشند، عنوان می‌کنند که پرداختن به موضوع‌هایی این‌گونه ساده و پیش‌پا‌افتاده آن‌هم با شیوه‌ای ساده‌تر و بدون پیچیده‌گی‌های رایج،در شأن ابهت و عظمت سینما نیست.»</p>
<p>سیف‌الله صمدیان</p>
<p>پانوشت: ۱ تیرماه-تولد هفتادساله‌گی عباس کیارستمی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vaje.nevesht.net/2010/06/22/615/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8230;</title>
		<link>http://vaje.nevesht.net/2010/05/25/612/</link>
		<comments>http://vaje.nevesht.net/2010/05/25/612/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 May 2010 13:00:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>riraa</dc:creator>
				<category><![CDATA[isolation]]></category>
		<category><![CDATA[private]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vaje.nevesht.net/?p=612</guid>
		<description><![CDATA[فک کن یه مسابقه‌ی دو بود.اول‌ش همه رو خط شروع بودیم. قرار بود کنار هم باشیم. پشت هم باشیم. اصلن با هم بریم.راه هموار نبود. یه جاهایی نفس کم اومد. یه جاهایی خوردیم زمین.دست‌مون از دست هم جدا شد.به هم طعنه زدیم. به هم خندیدیم. از هم فاصله گرفتیم.گم شدیم.
نشد. نرفتیم. بعضیا مثل من جا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فک کن یه مسابقه‌ی دو بود.اول‌ش همه رو خط شروع بودیم. قرار بود کنار هم باشیم. پشت هم باشیم. اصلن با هم بریم.راه هموار نبود. یه جاهایی نفس کم اومد. یه جاهایی خوردیم زمین.دست‌مون از دست هم جدا شد.به هم طعنه زدیم. به هم خندیدیم. از هم فاصله گرفتیم.گم شدیم.<br />
نشد. نرفتیم. بعضیا مثل من جا موندن.همدیگه‌رو  یادمون رفت. تن‌ها موندیم. تنهاتر شدیم. یهو شب شد. طوفان شد. از زمین و زمون بد اومد برامون. هزار و یک کوفت و مرگ بی‌درمون اومد سراغ‌مون. دست به عصا شدیم.نه دلمون به آینده خوش بود. نه آه و حسرت گذشته‌هایی که با هم داشتیم و خیلی هم دور نبود راحت‌مون می‌ذاشت.<br />
بارون اومد.برف اومد. سرد شد. لرزیدیم اما تنهایی.خورشید تابید عین سگ. از گرما بی‌تاب شدیم اما بازم تنهایی.<br />
داشتیم موازی می‌رفتیم. به هم رسیدنی در کار نبود. اما قرارمون به هم نرسیدن هم نبود. نمی‌خواستیم از هم برنجیم،نمی‌خواستیم همدیگه‌رو برنجونیم اما رنجیدیم،اما رنجوندیم.<br />
حالا هر کدوم یه جای مسیر گیر کردیم. بعضیا مثل من افتادن ته چاله با هزار تا مشکل ریز و درشت. صدامون به خودمون هم نمی‌رسه ،چه برسه به همدیگه. نشستیم هی دودوتا چارتا می‌کنیم بلکه زدیم بیرون. بلکه تو این لجن‌درمالِ روزگار در نمونیم از زنده‌گی.<br />
گفتم زنده‌گی. فکر کن از همش برای من همین ‌کم‌تر از یه ماه مونده. فک کن لامصب عین خوف و رجا میاد و می‌ره. فک کن یه روز کاخ می‌سازه برام، یه روز زلزله می‌زنه همه‌رو نابود می‌کنه.<br />
هی به خودم می‌گم این‌م می‌گذره. یه جای مسیر باز دست همو می‌گیریم، دور هم جمع می‌شیم.یه لحظه‌ای که داریم به هم فکر می‌کنیم بازم از دل‌تنگی در میاییم. اما یهو با اشاره‌ی دست‌ِ تو که چند روز پیش خودت برام نقشه‌ی موفقیت کشیدی، دیوار شیشه‌ای دورم می‌ریزه پایین. اونوقت‌ که باورم می‌شه همه‌ی این مدت،ته اون چاهه، مرده بودم.که فک می‌کردم دارم درد می‌کشم. فکر می‌کردم دل‌تنگم. فک‌ می‌کردم امیدوارم. فک می‌کردم هنوز از ته دنیا چند روزی مونده. فک می‌کردم برمی‌گردیم.<br />
راست می‌گفت فروغ:« آه&#8230;سهم من این‌ست.سهم من این‌ست. سهم من، آسمانیست که آویختن پرده‌ای آن را از من می‌گیرد. سهم من، پایین رفتن از یک پله‌ی متروک‌ست و به چیزی در پوسیده‌گی و غربت واصل گشتن&#8230;»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vaje.nevesht.net/2010/05/25/612/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>.</title>
		<link>http://vaje.nevesht.net/2010/03/27/606/</link>
		<comments>http://vaje.nevesht.net/2010/03/27/606/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 26 Mar 2010 19:34:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>riraa</dc:creator>
				<category><![CDATA[ATP]]></category>
		<category><![CDATA[RNA]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vaje.nevesht.net/?p=606</guid>
		<description><![CDATA[
Truth hurts, Lie to me.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center"><img class="aligncenter" src="http://images2.fanpop.com/images/photos/4200000/Lie-to-Me-lie-to-me-4290669-1280-1024.jpg" alt="Lie to me" width="520" height="300" /></p>
<p style="text-align: center">Truth hurts, Lie to me.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vaje.nevesht.net/2010/03/27/606/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کارتونی می‌شویم</title>
		<link>http://vaje.nevesht.net/2010/01/24/%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%b4%d9%88%db%8c%d9%85/</link>
		<comments>http://vaje.nevesht.net/2010/01/24/%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%b4%d9%88%db%8c%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 24 Jan 2010 13:13:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>riraa</dc:creator>
				<category><![CDATA[ATP]]></category>
		<category><![CDATA[chlorophyll]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vaje.nevesht.net/?p=602</guid>
		<description><![CDATA[  

یه جایی هست توی دنیای انیمیشن که هیچ‌چیزی یا بهتر بگم هیچ‌ابزاری توان مقابله باهاشو نداره.یه چیزایی هست که ما آدما توی دنیای واقعی توش می‌لنگیم. اما دنیای کارتون هیچ‌وقت این ناتوانی‌و برنمی‌تابه. توی دنیای کارتون هیچ‌چیزی ناممکن نیست.
پانوشت: در همین راستا سه کارتون  mary &#38; max, Up , 9 به شدت توصیه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: left"><img class="alignleft" src="http://www.webwombat.com.au/entertainment/movies/images/trailer-mary-and-max.jpg" alt="mary &amp; max" width="150" height="299" /> <img src="http://news.cnet.com/i/bto/20090531/Up325.jpg" alt="Up" width="150" height="300" /> <img src="http://cine.generationmp3.com/wp-content/blogs.dir/15/files/Affiches%20critique/2009/numero_9.jpg" alt="9" width="150" height="300" /></p>
<p style="text-align: left">
<p>یه جایی هست توی دنیای انیمیشن که هیچ‌چیزی یا بهتر بگم هیچ‌ابزاری توان مقابله باهاشو نداره.یه چیزایی هست که ما آدما توی دنیای واقعی توش می‌لنگیم. اما دنیای کارتون هیچ‌وقت این ناتوانی‌و برنمی‌تابه. توی دنیای کارتون هیچ‌چیزی ناممکن نیست.</p>
<p>پانوشت: در همین راستا سه کارتون  <a href="http://www.maryandmax.com/">mary &amp; max</a>, <a href="http://www.pixar.com/featurefilms/up/">Up</a> ,<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/9_(2009_film)"> 9 </a>به شدت توصیه می‌شود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vaje.nevesht.net/2010/01/24/%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%b4%d9%88%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>.</title>
		<link>http://vaje.nevesht.net/2009/11/05/600/</link>
		<comments>http://vaje.nevesht.net/2009/11/05/600/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 21:12:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>riraa</dc:creator>
				<category><![CDATA[DNA]]></category>
		<category><![CDATA[isolation]]></category>
		<category><![CDATA[nucleus]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vaje.nevesht.net/?p=600</guid>
		<description><![CDATA[ما نه سازش کردیم،نه سکوت کردیم،نه وا دادیم. ما فقط یه چیزایی مثل زور و قدرت و چماق نداشتیم که این وحشی‌ها داشتن. بهت زده بودیم که این صحنه‌هایی که دیدیم واقعی بود؟! یعنی هنوزم ما بی‌شماریم یا اونا بی‌شمارترن اصلن؟ یعنی جای این چماق‌ها خوب می‌شه؟ جای چماق‌هایی که روح و روان مارو له [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ما نه سازش کردیم،نه سکوت کردیم،نه وا دادیم. ما فقط یه چیزایی مثل زور و قدرت و چماق نداشتیم که این وحشی‌ها داشتن. بهت زده بودیم که این صحنه‌هایی که دیدیم واقعی بود؟! یعنی هنوزم ما بی‌شماریم یا اونا بی‌شمارترن اصلن؟ یعنی جای این چماق‌ها خوب می‌شه؟ جای چماق‌هایی که روح و روان مارو له کردن چی؟ یعنی یه روزی می‌شه که ذلیل شدن همه‌شونو ببینیم&#8230;آخ که گاهی وقت‌ها انگار فقط آخ. انگار فقط چند ماهه که همش کارمون شده آخ. آخ که اصلن مگه می‌شه راحت بخوابی وقتی قیافه‌ی اونایی جلوی چشم‌ته که دیدی امروز خونی و کبود دستگیر شدن. آخ که بعضی وقتا اون‌قدر ناامیدی از بهبودی اوضاع که انگار هیچ وقت بهتری نبوده و نیست.آخ که جای این زخم‌ها که هیچ، جای تمام آه‌هایی که این روزها از ته دل می‌کشیم خوب‌شدنی نیست انگار.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vaje.nevesht.net/2009/11/05/600/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>.</title>
		<link>http://vaje.nevesht.net/2009/10/21/598/</link>
		<comments>http://vaje.nevesht.net/2009/10/21/598/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 21:40:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>riraa</dc:creator>
				<category><![CDATA[DNA]]></category>
		<category><![CDATA[categoride]]></category>
		<category><![CDATA[plasma membrane]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vaje.nevesht.net/?p=598</guid>
		<description><![CDATA[راست می‌گوید میم. خواسته‌ها،آرزوها،خیال‌بافی‌های ما از آدم‌های فعلی و احتمالی دور و برمان همیشه انتها دارد. یک‌جایی می‌رسد که تو دیگر اشباعی از آدم‌ها،نگاه‌هایشان، حرف‌هایشان. اما رویاپردازی‌ها و خواسته‌های ما از خودمان هیچ‌گاه تمام نمی‌شود. اصلن انگار کن که این مرض تمام آدم‌های تمامیت‌خواه و کمال‌گرا باشد. حالا گیرم با چاشنی خودشیفته‌گی یا بدون آن.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>راست می‌گوید میم. خواسته‌ها،آرزوها،خیال‌بافی‌های ما از آدم‌های فعلی و احتمالی دور و برمان همیشه انتها دارد. یک‌جایی می‌رسد که تو دیگر اشباعی از آدم‌ها،نگاه‌هایشان، حرف‌هایشان. اما رویاپردازی‌ها و خواسته‌های ما از خودمان هیچ‌گاه تمام نمی‌شود. اصلن انگار کن که این مرض تمام آدم‌های تمامیت‌خواه و کمال‌گرا باشد. حالا گیرم با چاشنی خودشیفته‌گی یا بدون آن.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vaje.nevesht.net/2009/10/21/598/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>.</title>
		<link>http://vaje.nevesht.net/2009/10/17/596/</link>
		<comments>http://vaje.nevesht.net/2009/10/17/596/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 18:11:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>riraa</dc:creator>
				<category><![CDATA[ATP]]></category>
		<category><![CDATA[RNA]]></category>
		<category><![CDATA[chlorophyll]]></category>
		<category><![CDATA[plasma membrane]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vaje.nevesht.net/?p=596</guid>
		<description><![CDATA[
جوشش
این قلب من
کار اوست
انکار اوست
Fragments from an Unfinished Drama
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center"><img class="aligncenter" src="http://www.thegardenthrone.com/images/fragments_large_back.jpg" alt="The Garden Throne" width="350" height="350" /></p>
<p style="text-align: center"><strong>جوشش<br />
این قلب من<br />
کار اوست<br />
انکار اوست</strong></p>
<h4 style="text-align: center"><a href="http://www.thegardenthrone.com/disco.html#fragments">Fragments from an Unfinished Drama</a></h4>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vaje.nevesht.net/2009/10/17/596/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>.</title>
		<link>http://vaje.nevesht.net/2009/10/17/594/</link>
		<comments>http://vaje.nevesht.net/2009/10/17/594/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 18:01:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>riraa</dc:creator>
				<category><![CDATA[RNA]]></category>
		<category><![CDATA[categoride]]></category>
		<category><![CDATA[chlorophyll]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vaje.nevesht.net/?p=594</guid>
		<description><![CDATA[خوشمزه‌ترین خوردنی دنیا «ماچ‌مالی فرانسوی» است.
 فلان‌ بن هیچ‌کس
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>خوشمزه‌ترین خوردنی دنیا «ماچ‌مالی فرانسوی» است.</em></p>
<p><a href="http://sheydagooyi.blogfa.com/"> فلان‌ بن هیچ‌کس</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vaje.nevesht.net/2009/10/17/594/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>The-wall</title>
		<link>http://vaje.nevesht.net/2009/10/15/the-wall/</link>
		<comments>http://vaje.nevesht.net/2009/10/15/the-wall/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 21:23:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>riraa</dc:creator>
				<category><![CDATA[ATP]]></category>
		<category><![CDATA[categoride]]></category>
		<category><![CDATA[chlorophyll]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vaje.nevesht.net/?p=591</guid>
		<description><![CDATA[

&#8220;It is better to live outside the Garden with her than inside it without her&#8221;. 
Extracts From Adam&#8217;s Diary by Mark Twain
(+)
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center"><img class="aligncenter" src="http://c0170361.cdn.cloudfiles.rackspacecloud.com/1995576_125633_857317cc86_p.jpg" alt="kissing 101" width="300" height="498" /></p>
<p style="text-align: center">
<p style="text-align: center"><em>&#8220;It is better to live outside the Garden with her than inside it without her&#8221;. </em></p>
<p style="text-align: center">Extracts From Adam&#8217;s Diary by Mark Twain</p>
<p style="text-align: center"><strong><a href="http://www.jpgmag.com/photos/1995576">(+)</a></strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vaje.nevesht.net/2009/10/15/the-wall/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
