بایگانی برای موضوع "nucleus"
Tuesday, October 14th, 2008
روزهی سکوت میگیرم.یعنی حرفی برای گفتن ندارم. حرفهایی را که برای نگفتن بود توی همین یکی دو هفته گفتم. گفتنیها را توی دلم انبار میکنم. لیلا باعث شد زن آشفته و دستپاچهی درونم روی پای چپش بلغزد و آن زن کر و لال تهنشین شدهی اعماق موجودم مثل یک جسم سیال از لابهلای همهی استخوانها [...]
درباره nucleus، plasma membrane | Comments Off
Sunday, August 17th, 2008
گاهی وقتها حس آدمک چوبیهایی را داری که کلی نخ بهشان آویزان است. نخهای توی هم رفته با کلی گره. از این آدمکهایی که دست و پایشان آویزان است. بعد ته چهرهیشان یک چیزی است که نمیدانی غم است یا شادی یا بیخیالی یا دلتنگی یا ترس یا غرور یا مستی یا خستهگی. از این [...]
درباره DNA، Dupont، nostalgia، nucleus، rhino | Comments Off
Saturday, August 2nd, 2008
بعضی کفشها،لباسها، جورابهای رنگی خاطرهن. مثلن مال وقتی که اولین بار رفتم خونهی آقای آبی یا اون روزی که با مارکو نصف تهرانو متر کردیم یا اون روزی که توی سرمای زمستون توی کوه قارچ و لوبیا میخوردیم و بلند بلند شعر میخوندیم با آقای بوگارت یا پیادهرویهای پارسال پاییز با ساسا یا یه ساعت [...]
درباره nucleus، plasma membrane | Comments Off
Wednesday, July 16th, 2008
زمانی برای برگرداندن ساعت شنی نمانده
وقتی که آخرین دانهی برنج از بین شنها جدا شد
زمان هم محکوم به مرگ شد
لذت به دست آوردن تولد به مثابهی پذیرفتن رنج مرگیست
دیر یا زود.
درباره ATP، nucleus | Comments Off
Wednesday, June 4th, 2008
تولد میم بدون شک یکی از بزرگترین اتفاقات زندهگی من محسوب میشه، هر چند من اون موقع هنوز به دنیا نیامده بودم
خیلی میخوامت میم.
بوس.
درباره nucleus | Comments Off
Wednesday, May 7th, 2008
خواب دیدم
مثل همون روز
در خونهرو که برام باز کردی
خودمو انداختم تو بغلت
-به اندازهی همهی ترسها و غمهایی که
پشت در خونهی تو میمونه
و من وقتی میپرم تو بغلت
همهشون تموم میشه-
دست میکشیدی توی موهامو
من هی آرومتر میشدم
و نفس کشیدنت که
همیشه بهترین صدای دنیاست
…
امروز خیلی دلتنگتم
هی این آهنگه هست
هی فکر تو هست
هی منم
امروز همهش یاد لبخندهات میافتم
هی بغض [...]
درباره mitosis، nucleus | Comments Off
Wednesday, November 7th, 2007
جنون گوشدادن به بعضی موسیقیا که به جون آدم میافته و قرار نیست تموم شه تا مرز تهوع که هنوزم باز چون نفست بالا میاد گوشش میدی و پایانپذیر نیست انگار. من با وجود کلی حسهای دوگانهی آلرژیک که مدتی بود به محسن نامجو داشتم و حتا یه روز صبح که بیدار شدم مشکلات فلسفی-رختخوابیم [...]
درباره isolation، nucleus، private | Comments Off
Tuesday, November 6th, 2007
به همون اندازه خوبم که الان عین یه خرس قطبی باید برم توی خونهی یخیم خوابم ببره بس که پلکام سنگینن. به همون اندازه که صد و هشتاد کلن نرمالترین توضیحمه ازت. به همون اندازه که هی با خودم دیالوگ دارم در طول و عرض شبانهروز با همهی ساعتای کبیسهش. به همون اندازه که امشب [...]
درباره DNA، niqt owl، nucleus | Comments Off
Tuesday, October 23rd, 2007
الان من شدیدن رضایت تحصیلیمه از بس درس خوندم این دو روزه به نسبت قبلنا که پشهای بیش نبودم در این زمینه!
درباره DNA، nucleus | Comments Off
Friday, October 5th, 2007
وقتی یکی مثل کوآلا چسبیده به زورمرهگیهاش و با کلی غرغر و اعتراف به تنبلی خودشو مجبور میکنه که بره کوهنوردی و یه آقایی اونجا آهنگ به شب وصلتو با کمانچه میزنه تا دیوونه شی حسابی. وقتی یکی مجبور میشه از دیوار صاف بره بالا عین دزدا و اون پایین وایسادی برای جلوگیری از [...]
درباره nucleus، plasma membrane، private | Comments Off
Sunday, September 23rd, 2007
شب اول مهر و دلهرهی پاییز از راه رسیده نمیگذارد خوابم ببرد. نمیدانم خوشی آمدن پاییز را جدی بگیرم یا دلتنگیهای این روزهایم را. روی تخت دراز میکشم. پتو را تا زیر چانهام بالا میآورم. چشمهایم را میبندم و خیالم را فرو میبرم در یکی از روزهای برگریز پاییز. آنقدر منتظر میمانم تا خیالش بیاید [...]
درباره DNA، nucleus | Comments Off
Thursday, September 6th, 2007
با همین دیدهگان اشک آلود
از همین روزن گشوده به دود
به پرستو، به گل، به سبزه درود
به شکوفه، به صبحدم، به نسیم
به بهاری که میرسد از راه
چند روز دگر به ساز و سرود
ما که دلهایمان زمستان است
ما که خورشیدمان نمیخندد
ما که باغ و بهارمان پژمرد
ما که پای امیدمان فرسود
ما که در پیش چشممان رقصید
این همه دود [...]
درباره ATP، nucleus | Comments Off