بایگانی برای موضوع "niqt owl"
Wednesday, July 23rd, 2008
مثل آدمهای سرما ندیده خودم را پتو پیچ میکنم و کنار این پنجرهی تار عنکبوت گرفته مینشینم. همهی کاکتوسهایم خشک شدهاند. از وقتی مهرنوش هفتهای یکبار سر تمرینهای یوگا هی پاپیچ مسائل لجندرمال فنگشویی و انرژی منفی کاکتوس شد گذاشتمشان پشت پنجره. بعدترها پردههای تیره جلویشان را گرفتند.دیگر یادم میرفت با همان عشقی که لشمانیا [...]
درباره isolation، niqt owl | Comments Off
Thursday, May 1st, 2008
مارکو،
اصلن من یه آدم آلرژی داره خوب نشو هستم که نباید دور و برش چرخید. حالا هم تا بینیم اونقدر ورم نکرده که چشام چیزیو نبینه و چشام از بینیم قرمزتر نشده میخوام جعبهی دستمالکاغذی به بغل برم بخوابم…
درباره miosis، niqt owl | Comments Off
Thursday, December 27th, 2007
قبل از اینکه گربهی درونم بخواهد بین بالشها و پتوی گارفیلدم قد بکشد دستم را بردم پایین تخت و توی تاریکی سید را پیدا کردم. برایش توضیح دادم که امشب یک اکسترا بوس دارم از طرف آقای دکتر که کلی مهربان است. راستش سید کمی ترسید. هنوز مفهوم دکتر برایش جا نیافتاده. اسمش را که [...]
درباره niqt owl، plasma membrane | Comments Off
Monday, December 3rd, 2007
الان کلی چویس مروری دارم برای فیلم دیدن. بعد گویا باید خوابید البته چون دیره. فردا صبح اگه دیر برسم جام پشت دره و خب کلاس تکاملو نمیشه از دست داد. بعد مسواک و نخ دندون و پلاک و آب و دستشویی و کرم و کلی از این تشریفات قبل از خواب هم میتونم داشته [...]
درباره chlorophyll، niqt owl | Comments Off
Tuesday, November 6th, 2007
به همون اندازه خوبم که الان عین یه خرس قطبی باید برم توی خونهی یخیم خوابم ببره بس که پلکام سنگینن. به همون اندازه که صد و هشتاد کلن نرمالترین توضیحمه ازت. به همون اندازه که هی با خودم دیالوگ دارم در طول و عرض شبانهروز با همهی ساعتای کبیسهش. به همون اندازه که امشب [...]
درباره DNA، niqt owl، nucleus | Comments Off
Monday, November 5th, 2007
من همه چیه این زندگیو با مکانیسمای بیولوژیکی توضیحمه. بعد اساسن الان این حرکت یوگا که برای خشم انجام میدم و تمرکز می کنم روی کبدم یه جورایی انگار داره ازش باورم مییاد. بعد اون رنگ سبزه که باید حسش کنم انگار پیچک میشه هی میپیچه دور بدنم که من بیشتر آبش بدم یه وقت [...]
درباره DNA، niqt owl | Comments Off
Sunday, November 4th, 2007
اینجا همونجایی باید باشه که یکی دلش بخواد بگه نمیخوامش اصلن این پاییزو آبانو هر چیزی که الان بهش میگم زندهگی! من اصلن یکنواختیو برنمیتابم. حوصلهمم نیستش خب. دارم میرم قطب که برنگردم. هر کار اکسترای فوق برنامه هم تعطیل میباشد. دارم میرم هایبرنیشن…
درباره categoride، niqt owl | Comments Off
Tuesday, October 16th, 2007
- از بس که وبلاگ مخفیه رفته تو فاز تعدد زوجات و اینا، یه هفته به خودم اولتیماتوم دادم که عدالتو برقرار کنم بینشون وگرنه باید یکیشونو طلاق بدم که عذاب وجدان نگیرم.
– تازه با اون قیافهی ژولی پولی که شبیه دختر بچه شیطونا شده بودم و اصلنم حوصلهم نبود کلی ذوق مرگ شدم که [...]
درباره DNA، niqt owl | Comments Off
Thursday, September 13th, 2007
هر شب وقتی پتو را تا زیر چانهام بالا میآورم و خودم را از همهی تاریکیهای دنیا قایم میکنم با همان امید و ناامیدی همزمان همیشهگی به خودم میگویم. تومارو ایز انادر دی…
درباره DNA، niqt owl | Comments Off
Thursday, September 13th, 2007
یه روزایی دلت میخواد بری توی شلوغی شهر خودتو گم کنی. بعد بری یه جاهایی که خیلی مردم میان و میرن. یه جایی که همه درگیر روزمرهگیهاشون هستن. یه جایی که شاید بشه بیشتر مردمو نگاه کرد. بیشتر حس تنهایی کرد با این همه چهرهی ناشناس. که بشه کلی درخت و خیابون و کلاغ دید. [...]
درباره DNA، niqt owl | Comments Off
Thursday, September 13th, 2007
این روزها هی حس موسیقی دوستیام شکوفا میشود. به قول میم انگار دارم به روشنبینی میرسم. یک جوری لذت میبرم از شنیدناش که با تمام وجود حسش میکنم. تمام احساسم را فرو میبرم در دنیای شعر و موسیقی ِ همراهش، بعد زندهگی را یک جوری همراهش میکنم که ریتمش نه کند شود نه تند. یک [...]
درباره ATP، niqt owl | Comments Off
Tuesday, September 11th, 2007
از این خوشحالیها که هل پوکی هم نمیارزد بس که سبک است. بعد هی توی هاون میکوبی بو میکشی شاید جنونش از سرت بیافتد. از این خوشحالیها که ماهیت دوگانهاش روح و روان گور به گور شدهی آدمی را با کمال متانت به … میدهد و خلاص. از این خوشحالیها که منتظرش نیستی هیچوقت و [...]
درباره isolation، niqt owl، plasma membrane، private، rhino | Comments Off