.

riraa | categoride, chlorophyll, mitosis | Tuesday 29 September 2009

یعنی می‌خوام بدونم امروز چندتاتون جلوی روزنامه‌فروشی یا توی کتاب‌فروشی این عکس و دیدین ولی خویش‌تن‌داری کردین یا غفلت کردین یا خودتونو زدین به اون راه و ماهنامه‌رو نخریدین.هان؟!

george clooney

Kung Fu Panda

riraa | chlorophyll, mitosis | Friday 8 August 2008

از شباهت ظاهری من و کونگ‌فو پاندا که بگذریم، متأثرکننده‌ترین صحنه‌ی این فیلم اون قسمتی‌ه که پاندا بعد از تحمل اون همه سختی و گرسنه‌گی بالاخره کونگ‌فو یاد می‌گیره و طومار رو باز می‌کنه و می‌بینه که خالی‌ه. بعد با ناامیدی برمی‌گرده پیش پدرش و بغل‌ش می‌کنه و وقتی از آغوش پاندا بیرون میاد، پیش‌بند نوودل‌پزی‌و به کمر پاندا بسته بوده.
این صحنه منو عجیب یاد استعداد‌های نامکشوف و قریحه‌های فراموش‌شدم می‌اندازه. عجیب از زنده‌گی سرخوردم.

Prison Break

riraa | ATP, chlorophyll, mitosis | Sunday 13 July 2008

مایکل باعث شد من ذوزنقه‌ی عشقی‌مو به یه نقطه تقلیل بدم. البته جدا از زیبایی‌های استاتیک‌،از زیبایی دینامیک انکارناپذیری هم برخوردار است که از توضیح آن در این‌جا معذوریم. لازم به ذکر است که در سریال Prison break دلایل آشکاری مبنی بر اثبات ویژه‌گی‌های منحصربه‌فرد (خَلقاً و خُلقاً) نام‌برده به چشم می‌خورد.

.

riraa | mitosis | Saturday 12 July 2008

آقای دافی از هر چیز که دال بر بی‌ترتیبی جسمی یا روحی بود وحشت داشت. صورت‌ش که تمام داستان زنده‌گی او بر آن نقش بسته بود،رنگ سوخته‌ی کوچه‌های دوبلین را داشت. بر سر دراز و نسبتن بزرگ او هنوز موهای سیاه می‌رست و سبیل خرمایی او کاملن روی لب‌های غیر دوستانه‌ی او را نمی‌پوشاند. اسنخوان‌های صورت او نیز قیافه‌اش را خشن جلوه می‌داد، اما در چشم‌های او که از زیر ابروان خرمایی به جهان می‌نگریستند، اثری از خشونت نبود و از چشمان او بیننده چنین در‌می‌یافت که او مردی است که همواره آماده‌ی اجابت دوستانه است و چه بسیار دل‌سرد شده است. در زنده‌گی اندکی با جسم خود فاصله داشت و به حرکات خود با نگاه کج اشک‌آلود می‌نگریست. عادت مضحکی داشت که ترجمه‌ی حال خود را در ذهن تضعیف کند و گاه به گاه جمله‌ای در ذهن می‌ساخت که فاعل آن ماضی بود.

دوبلینی‌ها
جمیز جویس.

.

riraa | mitosis | Friday 6 June 2008

ایزابل که تحت تاثیر صداقت و صفای باطن اُدِت قرار گرفته بود، سرش را پایین انداخت و با صداقت گفت:
-بارها به من خیانت کرده…
–ای بابا، خانم اگه فکر می‌کنین که یک مرد نباید با کس دیگه‌ای سر و سری داشته باشه و نه گاهی یک سری به جاهای دیگه بزنه باید یک سگ بگیرین، نه یک مرد! تازه سگ رو هم باید به لونه‌اش زنجیر کنین. من خودم با این‌که آنتوان‌م رو آنقدر دوست داشتم و بیست سال بعد هم دوست دارم، حدس می‌زدم که گاهی پنجه‌هاش رو روی زن دیگه‌ای هم می‌ذاشت، زن‌هایی که با من فرق می‌کردن. شاید خوشگل‌تر یا شاید تنها با بویی متفاوت. به هر حال اون چه مهمه اینه که تو بغل من مُرد. در آغوش من و در حالی‌که به من نگاه می‌کرد. و این هدیه‌ی منه برای همیشه…

اُدِت معمولی-اریک امانوئل اشمیت.

Hide in your embrace…

riraa | mitosis, nucleus | Wednesday 7 May 2008

خواب دیدم
مثل همون روز
در خونه‌رو که برام باز کردی
خودمو انداخت‌م تو بغل‌ت
-به اندازه‌ی همه‌ی ترس‌ها و غم‌هایی که
پشت در خونه‌ی تو می‌مونه
و من وقتی می‌پرم تو بغل‌ت
همه‌شون تموم می‌شه-
دست می‌کشیدی توی موهام‌و
من هی آروم‌تر می‌شدم
و نفس کشیدن‌ت که
همیشه بهترین صدای دنیاست

امروز خیلی دل‌تن‌گت‌م
هی این آهنگ‌ه هست
هی فکر تو هست
هی من‌م
امروز همه‌ش یاد لبخند‌هات می‌افتم
هی بغض می‌کنم
هی آرومم می‌کنی
هی آروم می‌شم

.

riraa | mitosis | Sunday 16 December 2007

حیف که ادوارد دست قیچی‌م به یغما رفته وگرنه الان که دارم اسکریپت‌شو می‌خونم خیلی می‌چسبید که یه کمی هم ببینم‌ش.
( از لینکدونی اینجا )

.

riraa | ATP, mitosis | Sunday 21 October 2007

people say at night
he would spend his time weeping
people say that he didn’t eat,
he would spend his time drinking.
people swear that the very heavens
shuddered to hear his lament.
how he suffered for her.
even on his deathbed
he was calling for her.
oh,how he sang.
oh,how he sighed

oh,how he sang.
he was dying
of mortal passion

a sad dove
goes early in the morning to sing
to the lonely little house
whose doors lie wide open.
people swear that the dove
in none other than his soul,
which is still waiting for her.
waiting for the poor girl to come back.
cucurrucucu…
my dove
cucurrucucu…
don’t cry

stones can never know,…
my dove…
can never know…
what love is

Talk to Her

“cucurrucucu paloma”

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است