.

riraa | DNA, isolation, nucleus | Thursday 5 November 2009

ما نه سازش کردیم،نه سکوت کردیم،نه وا دادیم. ما فقط یه چیزایی مثل زور و قدرت و چماق نداشتیم که این وحشی‌ها داشتن. بهت زده بودیم که این صحنه‌هایی که دیدیم واقعی بود؟! یعنی هنوزم ما بی‌شماریم یا اونا بی‌شمارترن اصلن؟ یعنی جای این چماق‌ها خوب می‌شه؟ جای چماق‌هایی که روح و روان مارو له کردن چی؟ یعنی یه روزی می‌شه که ذلیل شدن همه‌شونو ببینیم…آخ که گاهی وقت‌ها انگار فقط آخ. انگار فقط چند ماهه که همش کارمون شده آخ. آخ که اصلن مگه می‌شه راحت بخوابی وقتی قیافه‌ی اونایی جلوی چشم‌ته که دیدی امروز خونی و کبود دستگیر شدن. آخ که بعضی وقتا اون‌قدر ناامیدی از بهبودی اوضاع که انگار هیچ وقت بهتری نبوده و نیست.آخ که جای این زخم‌ها که هیچ، جای تمام آه‌هایی که این روزها از ته دل می‌کشیم خوب‌شدنی نیست انگار.

.

riraa | categoride, isolation, rhino | Tuesday 29 September 2009

یک وقت‌هایی هست که آدم حتا توی خودش هم جا نمی‌شه

اگه این‌جوری بشه وا ویلا یا ر.ک.ب فیلم کنعان

riraa | isolation, rhino | Monday 28 September 2009

یک وقت‌هایی هست که تو فقط آدم خودتی. یعنی کل طول و عرض و عمق و ارتفاع روحی‌ت فقط توی جسم خودت جا می‌شه که البته این استایل زنده‌گی خوب و بد هم داره یعنی یک‌جوری درهم‌ه اما همین که بخواهی به زور تغییرش بدی انگاری دایناسور پشت‌ش یک جوری قلقلک بشه و شاکی که بیدارش کردی. آشفته می‌شه.

که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار

riraa | ATP, isolation, miosis | Saturday 5 September 2009
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن
.
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
.
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید
.
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار

زبان آتش: فریدون مشیری
“استاد محمدرضا شجریان

O

riraa | chlorophyll, isolation | Monday 13 July 2009

همه‌مون دایره بودیم.
یه روزی هم دوباره دایره می‌شیم.

تقدیر راست کرده‌ای که خواهی نخواهی در پاچه‌ی ماست

riraa | DNA, isolation, rhino | Saturday 11 July 2009

این دل‌مردگی الان‌های ما که بدجوری خیره مانده به سقف و انگار هم نمی‌خواهد تمام شود.
این کلیپ لعنتی هزار بار دیده‌ شده‌ی سر اومد زمستون که پر از لبخندهای میم.ح.میم است و هر بار و هر بارش با اشک‌های ما تمام می‌شود.
این تپش قلب‌هایمان که حالا حالاها صدای کمانچه‌ی کیهان کلهر می‌دهد.
این الف.نونِ آرزو به دل برای حکومت در جهان که مثل لاش‌خور دارد ذره ذره وجودمان را می‌خورد.
این حسرت عمیقن رسوب کرده در همه‌‌چیز و همه‌کس و همه‌جا که انگار ماندن دیگر جایز نیست.
این تقدیر راست کرده‌ای که خواهی نخواهی در پاچه‌ی ماست، این بهت‌زده‌گی تا هستیم و هست.

.

riraa | isolation | Sunday 26 April 2009

غیرت سیب‌زمینی
توسعه سبک چینی
دموکراسی دینی
پیتزای قورمه‌سبزی

یعنی دقیقن دولت کریمه‌ی فخیمه‌ی ایشون

.

riraa | isolation, private | Sunday 22 March 2009

نمی‌دونی چقدر سخت‌ه
وقتی چهار نفری کنار هم نشستیم
و من یه رازی دارم
که به هر کدوم از شما به یه دلیلی نمی‌تونم بگم‌ش.

ری‌را.

.

riraa | isolation, private | Thursday 15 January 2009

این مرده‌ی عذاب‌کار از اون کلمه‌هاس که الان منم. از دیشب عین سگای گله تا ساعت نه همین امروز صبح ،هی یه ده دقیقه خوابیدم و از خواب پریدم. بعد تازه کلن دارم زندگی نباتی می‌کنم با این قاشق کره ‌بادوم زمینی، از بس خسته‌گی واسه یه دقیقمه. یعنی یه روزایی همه‌ی دلقک‌های دنیا هم که جمع بشن یه لبخند خشک و خالی رو لب آدم نمیاد که نمیاد. الان اون مر‌حله‌ی فاز تأخیره که آدم باید بره واسه خودش. که باید بذاری این پنجولی که روی زخم عمیق‌ت کشیدن خودش آروم آروم ترمیم شه. به قول میم دارم مرد می‌شم بس که با صورت رفتم توی دیوار. از اون وقتایی که از خودمم بیزارم. فقط می‌خوام هیچ کس نباشه. که وسایل ارتباطی‌مو محدود کردم به زنگای تو که نگران‌م نشی. یه وقتایی هست، یه آدمایی هستن مثل الان مثل من که خودشونو دوس ندارن. یه گندایی هست که نمی‌شه روشون ماله کشید. مسموم که شدی یه‌دفعه نمی‌تونی بری تارت شکلاتی با خامه بخوری. باید بذاری آروم آروم این سمی که رفته تو خونت بیاد بیرون.

ری‌را.

.

riraa | isolation, niqt owl | Wednesday 7 January 2009

درست وقتی باید بلندترین و محکم‌ترین قدم‌ها را برداشت یک پس‌زمینه‌ی لجنی-لاک‌پشتی می‌افتد به جان آدم که هیچ راه گریزی هم ندارد. آن‌قدر تردید و اجتیاط و دودلی که نتوانی برای  خواندن بیوشیمی یا مولکولی تصمیم بگیری. که هر کدام را باز می‌کنی مثل دندان عاریه توی دهانت لق می‌زنند. یک روز کامل را به شب می‌رسانی تا قلق‌ش دستت بیاید اما چه فایده که فردا باز باید راه افتاد دنبال کشف یک معدن جدید. باید راه‌های جدید پیدا کرد برای این دنیای تق و لق. باید از زیر دست‌نوشته‌های خوش‌خط و نگار پیرمرد که عین مارهای خوش‌خط و خال تحریک‌ت می‌کنند که برشان داری و تند تند بخوانی‌شان،نقب بزنی به اتاق‌ت و ساعت‌ها با این خطوط بی‌جان سر و کله بزنی. و حتا حوصله‌ی مرتب کردن‌شان را هم نداشته باشی. که نتوانی تصمیم بگیری چه باید پوشید،کجا باید رفت،کی باید رفت. و همیشه‌ی خدا دیر برسی و هی حرص بخوری از کُندی ساعت. بعد هم با این خُلق تنگ و قیافه‌ی عبوس ساعت‌ها حرف تلخ بزنی و دنیایی را افسرده کنی. و هیچ کیک شکلاتی هم نباشد که کمی آرام‌ت کند. شده‌ام شبیه این گیاه‌های کُندرشدی که هر چه قد می‌کشند باز هم به لبه‌ی گودال زنده‌گی نمی‌رسند. که سرک کشیدنی توی کارشان نیست و حالا حالاها باید درجا بزنند. روزی هزار بار چیدمان کتاب‌های توی کتاب‌خانه را عوض می‌کنم اما هنوز وضعیت دل‌چسبی برایشان پیدا نکرده‌ام. آن‌قدر گرفتار وسواس‌های تخمی شده‌ام که انگار شب‌ها روی روزها ماسیده‌اند بس که همیشه زمان کم می‌آورم. درست وقتی باید بلندترین و محکم‌ترین قدم‌ها را برداشت من دارم توی یک پس‌زمینه‌ی سبز لجنی دور خودم می‌چرخم. اصلن من به این گردش لاک‌پشتی با همه‌ی تکرارهایش مشکوک‌م.

ری‌را.

.

riraa | RNA, isolation | Saturday 22 November 2008

ژاک: چه خبره؟
ارباب: روز شده.
ژاک: انگار.
ارباب: پس پاشو!
ژاک: برای چی؟
ارباب: برای این‌که زودتر از این‌جا برویم.
ژاک: چرا؟
ارباب: چون این‌جا در امان نیستیم؟
ژاک: از کجا معلوم در جای دیگر از این‌جا بیش‌تر در امان باشیم؟
*ژاک قضا و قدری و ارباب‌ش*
دنی‌دیدرو.

ری‌را.

.

riraa | isolation | Tuesday 14 October 2008

این آدم تلخی که توی آیینه ایستاده با هیچ شکلاتی شیرین نمی‌شود

ری‌را.

صفحه قبلي »

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است