
یه جایی هست توی دنیای انیمیشن که هیچچیزی یا بهتر بگم هیچابزاری توان مقابله باهاشو نداره.یه چیزایی هست که ما آدما توی دنیای واقعی توش میلنگیم. اما دنیای کارتون هیچوقت این ناتوانیو برنمیتابه. توی دنیای کارتون هیچچیزی ناممکن نیست.
پانوشت: در همین راستا سه کارتون mary & max, Up , 9 به شدت توصیه میشود.
Comments Off

جوشش
این قلب من
کار اوست
انکار اوست
Comments Off
خوشمزهترین خوردنی دنیا «ماچمالی فرانسوی» است.
فلان بن هیچکس
Comments Off

“It is better to live outside the Garden with her than inside it without her”.
Extracts From Adam’s Diary by Mark Twain
(+)
Comments Off
دقت کردین چقدر «لذتی شهوانیست در تلفظش از آن عیان»؟!
Comments Off
یعنی میخوام بدونم امروز چندتاتون جلوی روزنامهفروشی یا توی کتابفروشی این عکس و دیدین ولی خویشتنداری کردین یا غفلت کردین یا خودتونو زدین به اون راه و ماهنامهرو نخریدین.هان؟!

Comments Off
«تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود…»
بله! ما امروز شیرینی تولدشونو هم خوردیم نزدیکای ونک. البته اسنادش هم توی جیب مانتو من موجوده.
پانوشت: در راستای ما همه با هم هستیم بودهگی ِ این روزها توصیه میکنم این پتیشنو امضا کنید.
Comments Off
?remember moses morales
?who-
.the mayan guide i told you about
?from your trip-
the last night i was with him,he told me about his father who had died but moses wouldn’t believe it. he said if they dug his father’s body up, he would be gone. they planted a seed over his grave. the seed became a tree. moses said his father became a part of that tree. he grew into the wood,into the bloom. and when a sparrow ate the tree’s fruit,his father flew with the birds. he said death was his father’s road to awe. that’s what he called it, The road to awe.
-Fountain
Comments Off
خشنودی جلوی سرماخوردهگی را هم میگیرد. هرگز هیچ زنی که میداند قشنگ لباس پوشیده،سرما خورده است؟ ــــمرادم هنگامیست که چندان چیزی هم نپوشیده باشد.
فلسفیدن با پتک/نیچه
Comments Off
یک وقتهایی هست مثل امروز که چهارتا آدم عاقل و بالغ که ما باشیم دور هم مینشینیم و از پنهانیترین و شخصیترین لایههای زندهگی حرف میزنیم و خوش میگذرانیم. البته ممکن است این گاهی وقتها یک آدم مستی که من باشم هم پیدا میشود که چند پیشنهاد ورای تصور جمع بدهد که بعد از ظهور علائم هوشیاری بهتر است موضعگیری شفافی برای رفع شبهات وارده ارائه دهد. یک وقتهایی هست مثل امروز که تکرار این چهارشنبهها یعنی هی عمیق و عمیقتر شدن دوستیهایمان. یعنی همین روابط محکمی که دوتایی و سهتایی و چهارتایی-با احتساب جایگشتها-بین ما برقرار است. یک وقتهایی هم هست که توی همین چهارنفرهگیمان-مثل امروز- پنهانی توی ذهنم مرور میکنم جنس متفاوت روابطمان را و چقدر لذتبخش است که هیچ تشابهی بینشان نیست و هر کدامش یک خیابان گنده مهیج است با کلی کوچه پسکوچههای رنگی که هیجان پیدا کردن میانبر باعث پیشرفتش میشود.
البته نیاز به توضیح ندارد که بعضی آدمها استفراغهای روشنفکرانهیشان را به مردم تزریق میکنند و تصور هم میکنند خیلی باحال هستند،خیلی مدرن هستند،خیلی خوشفکر هستند.
خب زمان میبرد که این یک-شبه-معروف-شدهها بوی گند افکارشان بیرون بزند.
پ.ن: لازم نیست حتمن کتابو برگردونین. ابتکار به خرج بدین. ممم…مثلن ما خیلی وقت است به عنوان جا-عودی ازش استفاده میکنیم.
همهمون دایره بودیم.
یه روزی هم دوباره دایره میشیم.