آدمهای خوابآلوده یا بهتر بگم صداهای خوابآلوده دو دستهان:
صداهای خسته و خشداری که دلت میخواد در حال فرار بهشون بگی، لطفن برو زودتر بخواب.
صداهای سکسی که دلت میخواد تا جایی که میتونی بیدار نگهشون داری و هی حرف توی حرف بیاری مبادا خوابشون ببره.
دسته اول که معلومن و شرایط برخورد باهاشون قابل پیشبینی. اما دستهی دوم، اجتناب ناپذیرند. غیر قابل پیشبینی و پر از هیجانهای جدید.
Comments Off
تقدم ذاتِ دیالوگزای رابطه و تبدیل آن به صور قبیحه.
Comments Off
خیلی نفرتانگیزه که اسمشو میذاری سانتیمانتالیسم زنونه.تو مایههای این که یه سرماخوردهگیه سادهاس حالا خودتونو ناراحت نکنین یا شما که تحصیل کردهاین دیگه چرا بزرگش میکنین. بعد با کمال پرروییتر میشینی به همون خانومایی که لهشون کردی لبخند هیولایی میزنی، انتظار داری یه سوییت تاک خوب هم از کنارش در بیاد!
Comments Off
یه وقتایی یهو آدم به شهود عینی میرسه و مطمئن میشه بعضی لحظهها، بعضی روزا باید ثبت بشن. که بعدترا نگاشون کنی بگی چه خوبه که میدونم چی نوشتم! چه خوبه که یادمه همهی اون روزا رو. بعد من الان فک کنم حسم اینه که باید بیشتر ثبت شم. مثلن همون شبه که یه عالمه مه بود عین دیزنیلندا و کلی خوش گذشت با دکتر کروکو. مثل دیشب که من و میم داشتیم دور سرعت میزدیم توی اتوبان و کلی آهنگ آقای نماد رئالیسم بود. مثل قایم موشک بازی من و آقای وودی آلن که ماجرایی داشته و داره.
Comments Off
همچنان معتقدیم، ولیک به خون جگر شود.
Comments Off
من اساسن در مرحلهی خویشتنداری به سر میبرم و فعلن میخوام هیجانزدهگیمو مخفی کنم. فُرچونتلی که دکتر کُروکو بیزیه و نمیرسه بخونه اینجا رو. چون من شدیدن مقاومت میکنم نسبت به اینکه بگم آخر فرندز همونی شد که میگفتی و خب این شاکینگ الانم نات اونلی واسه چگونهگی تموم شدنشه، بات آل سو که نمیدونم بدون فرندز چه کار کنم آخر هفتهای و روزهای آیندهترش.
Comments Off
اینجا همونجایی باید باشه که یکی دلش بخواد بگه نمیخوامش اصلن این پاییزو آبانو هر چیزی که الان بهش میگم زندهگی! من اصلن یکنواختیو برنمیتابم. حوصلهمم نیستش خب. دارم میرم قطب که برنگردم. هر کار اکسترای فوق برنامه هم تعطیل میباشد. دارم میرم هایبرنیشن…
Comments Off