آی با کلاه
مرا در خانه سروی هست کاندر سایهی قدش
فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم
دیروز که آقای شجریان داشتند توی هدفون اجرای خصوصی میدادند، همینطوری یکهو یاد جناب دوپونت افتادم.
مرا در خانه سروی هست کاندر سایهی قدش
فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم
دیروز که آقای شجریان داشتند توی هدفون اجرای خصوصی میدادند، همینطوری یکهو یاد جناب دوپونت افتادم.
درّم از دیده چکان است به یاد لب لعلت
نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم
پارسال همین موقعها، کنسرت شجریان.ماهور بخوانید لطفن!
پ.ن: دیویدی کنسرت پارسال دهروزی است که موجود است. حظ بصریش از آنِ ما.
زمانی برای برگرداندن ساعت شنی نمانده
وقتی که آخرین دانهی برنج از بین شنها جدا شد
زمان هم محکوم به مرگ شد
لذت به دست آوردن تولد به مثابهی پذیرفتن رنج مرگیست
دیر یا زود.

مایکل باعث شد من ذوزنقهی عشقیمو به یه نقطه تقلیل بدم. البته جدا از زیباییهای استاتیک،از زیبایی دینامیک انکارناپذیری هم برخوردار است که از توضیح آن در اینجا معذوریم. لازم به ذکر است که در سریال Prison break دلایل آشکاری مبنی بر اثبات ویژهگیهای منحصربهفرد (خَلقاً و خُلقاً) نامبرده به چشم میخورد.
الفبا برای سخن گفتن نیست
برای نوشتن نام توست
اعداد
پیش از تولد تو به صف ایستادند
تا راز زادروز تو را بدانند
دستهای من
برای جستوجوی تو پیدا شدند
دهانم
کشف دهان توست.
ای کاشف آتش
در آسمان دلم تودهی رفی است
که به خندههای تو دل بسته است.
.
.
.
شمس لنگرودی
I dreamed just last night you were there by my side
Your sweet loving tenderness
Easing my pride
But then I awoke and found you not there
It was just my old memory of how much I care
–Raising Sand
Robert Plant|Alison Krauss
ناخن سرخ دست تو
باغچهی تب کردهی من
کفش تو ساز کولیان
شال تو جای گمشدن
چشم تو جای امن شب
به وقت گرگم به هوا
سینهی پرقصهی تو
صدای معدن طلا
اگه میشد ته یه برکه زندهگی کنم
البته تو قالب یه گربهماهی و
تو یه چارچوب از پوست و با سبیل
و یه بعدازظهر
تو میاومدی و وقتی ماه روی خونه تاریک من
میدرخشید، لبهی عشق من میایستادی و فکر میکردی:
«چقدر اینجا کنار این برکه زیباست، ای کاش یکی اینجا بود که منو دوس داشت»
که من بهت بگم: «من دوستت دارم و میخوام
دوست گربهماهی تو باشم، میخوام اون فکرای کشندهی تنهایی رو
از مغزت پاک کنم»
و بعد یهو تو احساس آرامش کنی و
از خودت بپرسی: «نمیدونم تو این برکه
هیچ گربهماهی هست؟ به نظز جای خوبی برای زندهگی اونا میآد»
دری لولا شده به فراموشی
ریچارد براتیگان.
سرم را تکان دادم و بلند شدم از جا:
من مرده بودم
و چرا که نه البته
مریض بعدی!
و من برمیدارم گوشی را:
خوبم/عالی که نه!
و میگذارم روی قلب مریض بعدی/که در تختخواب بعدی هم
من مردهام
و در تمام تختخوابهای بیمارستان
من مردهی تو بودم
دکتر/یعنی تمام؟
و من/نه با گوشی بازی میکنم/و نه بازیگوشی
با گوشوارهی تو که من مردهام….
علی باباچاهی.