.

riraa | DNA, isolation, nucleus | Thursday 5 November 2009

ما نه سازش کردیم،نه سکوت کردیم،نه وا دادیم. ما فقط یه چیزایی مثل زور و قدرت و چماق نداشتیم که این وحشی‌ها داشتن. بهت زده بودیم که این صحنه‌هایی که دیدیم واقعی بود؟! یعنی هنوزم ما بی‌شماریم یا اونا بی‌شمارترن اصلن؟ یعنی جای این چماق‌ها خوب می‌شه؟ جای چماق‌هایی که روح و روان مارو له کردن چی؟ یعنی یه روزی می‌شه که ذلیل شدن همه‌شونو ببینیم…آخ که گاهی وقت‌ها انگار فقط آخ. انگار فقط چند ماهه که همش کارمون شده آخ. آخ که اصلن مگه می‌شه راحت بخوابی وقتی قیافه‌ی اونایی جلوی چشم‌ته که دیدی امروز خونی و کبود دستگیر شدن. آخ که بعضی وقتا اون‌قدر ناامیدی از بهبودی اوضاع که انگار هیچ وقت بهتری نبوده و نیست.آخ که جای این زخم‌ها که هیچ، جای تمام آه‌هایی که این روزها از ته دل می‌کشیم خوب‌شدنی نیست انگار.

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است