.

riraa | categoride, chlorophyll, mitosis | Tuesday 29 September 2009

یعنی می‌خوام بدونم امروز چندتاتون جلوی روزنامه‌فروشی یا توی کتاب‌فروشی این عکس و دیدین ولی خویش‌تن‌داری کردین یا غفلت کردین یا خودتونو زدین به اون راه و ماهنامه‌رو نخریدین.هان؟!

george clooney

ldvpsdk l,s,d

riraa | ATP, chlorophyll, plasma membrane | Tuesday 29 September 2009

«تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود…»
بله! ما امروز شیرینی تولدشونو هم خوردیم نزدیکای ونک. البته اسنادش هم توی جیب مانتو من موجوده.

پانوشت: در راستای ما همه با هم هستیم بوده‌گی ِ این روزها توصیه می‌کنم این پتیشن‌و امضا کنید.

.

riraa | categoride, isolation, rhino | Tuesday 29 September 2009

یک وقت‌هایی هست که آدم حتا توی خودش هم جا نمی‌شه

.

riraa | DNA, nucleus, plasma membrane | Tuesday 29 September 2009

خاله نیستی،نمی دونی وقتی داری چوب‌شور حتا! سق می‌زنی اگه احتمال‌ش بره که خواهرزادهه ممکنه رفیق چوب‌شور و زغال‌ا‌خته‌ت -همان گرمابه و گلستان خودمان- بشه، محاله بتونی تنهایی به لذت‌ ِچوب‌شوری برسی. البته نه این‌که بای دیفالت فریضه‌ی چوب‌شور خوری یک نوع فعالیت دونفره باشه که لذت‌ دوطرف بهش معنا بده. این در واقع همون منطق خاله‌بوده‌گی‌ه که چندان هم قابل توصیف نیست.

.

riraa | categoride, miosis, niqt owl | Monday 28 September 2009

من صُب که از خواب پا می‌شم، دل‌م می‌خواد کسی نباشه باهام حرف بزنه.می‌خوام از خونه که می‌رم بیرون، کسی منتظر نباشه برگردم. دل کسی تنگ نشه واسم. کسی منو نخواد

کنعان-

اگه این‌جوری بشه وا ویلا یا ر.ک.ب فیلم کنعان

riraa | isolation, rhino | Monday 28 September 2009

یک وقت‌هایی هست که تو فقط آدم خودتی. یعنی کل طول و عرض و عمق و ارتفاع روحی‌ت فقط توی جسم خودت جا می‌شه که البته این استایل زنده‌گی خوب و بد هم داره یعنی یک‌جوری درهم‌ه اما همین که بخواهی به زور تغییرش بدی انگاری دایناسور پشت‌ش یک جوری قلقلک بشه و شاکی که بیدارش کردی. آشفته می‌شه.

.

riraa | categoride | Saturday 12 September 2009

قدس سبز

.

riraa | ATP, chlorophyll | Wednesday 9 September 2009

?remember moses morales

?who-

.the mayan guide i told you about

?from your trip-

the last night i was with him,he told me about his father who had died but moses wouldn’t believe it. he said if they dug his father’s body up, he would be gone. they planted a seed over his grave. the seed became a tree. moses said his father became a part of that tree. he grew into the wood,into the bloom. and when a sparrow ate the tree’s fruit,his father flew with the birds. he said death was his father’s road to awe. that’s what he called it, The road to awe.

-Fountain

.

riraa | ATP, chlorophyll | Wednesday 9 September 2009

خشنودی جلوی سرماخورده‌گی را هم می‌گیرد. هرگز هیچ زنی که می‌داند قشنگ لباس پوشیده،سرما خورده است؟ ــــمرادم هنگامی‌ست که چندان چیزی هم نپوشیده باشد.

فلسفیدن با پتک/نیچه

که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار

riraa | ATP, isolation, miosis | Saturday 5 September 2009
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن
.
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
.
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید
.
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار

زبان آتش: فریدون مشیری
“استاد محمدرضا شجریان

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است