E.D

riraa | niqt owl, plasma membrane | Saturday 11 July 2009

گاهی وقتا توی قصه یه آدمایی هستن که نمی‌دونی چقدر دوسشون داری، نمی‌دونی چقدر بودن‌شون بالانس ایجاد می کنه توی قصه، که چقدر منحصر به فرد هستن و شباهتی با هیچ‌کسی ندارن بعد وقتی می‌میرن تازه می‌فهمی چقدر حضورشون مهم بود و یهو یه غم بزرگی میاد سراغ آدم. یه جوری که شاید دیگه حتا دلت نخواد بقیه‌ی داستان‌و بدونی.

بدون نظر »

هنوز نظري ارسال نشده است

خروجي RSS | ترك بك

فرم ارسال نظر

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است