تقدیر راست کرده‌ای که خواهی نخواهی در پاچه‌ی ماست

riraa | DNA, isolation, rhino | Saturday 11 July 2009

این دل‌مردگی الان‌های ما که بدجوری خیره مانده به سقف و انگار هم نمی‌خواهد تمام شود.
این کلیپ لعنتی هزار بار دیده‌ شده‌ی سر اومد زمستون که پر از لبخندهای میم.ح.میم است و هر بار و هر بارش با اشک‌های ما تمام می‌شود.
این تپش قلب‌هایمان که حالا حالاها صدای کمانچه‌ی کیهان کلهر می‌دهد.
این الف.نونِ آرزو به دل برای حکومت در جهان که مثل لاش‌خور دارد ذره ذره وجودمان را می‌خورد.
این حسرت عمیقن رسوب کرده در همه‌‌چیز و همه‌کس و همه‌جا که انگار ماندن دیگر جایز نیست.
این تقدیر راست کرده‌ای که خواهی نخواهی در پاچه‌ی ماست، این بهت‌زده‌گی تا هستیم و هست.

1 نظر »

  1. ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت ، کی با ما راه میایی ؟ جون مادرت…

    نظر توسط "صبا" در تاريخ Saturday 11 July 2009 ارسال شده است

خروجي RSS | ترك بك

فرم ارسال نظر

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است