فعالیت فرهنگی از آن ما
ما چند روز پیشها رفته بودیم نمایشگاه اکسپوی عکس که خیلی هم خوب بود بعد از مدتها به عنوان یک فعالیت فرهنگی جوندار. البته من به شدت معتقدم به بعضی عکاسها خیلی لطف شده بود هم از لحاظ قیمتی که روی عکسهاشون بود و هم از لحاظ مکان عکسهاشون. چون سالن خیلی بزرگ بود و سه طبقه و همینطور عکسها زیاد. خلاصه که اون طبقهی زیر و توی راهروی بدون چراغ و اینا کلی کم لطفی بود به یه عکاس. من از بین عکسها کارهای جمشید بایرامی و سیفالله صمدیان و دوست داشتم. یه عکس از یارتا یاران هم بود که سوژهاش عالی بود. عکس شجریان عزیزمان هم بود که محمد نوروزی گرفته بود و بدجوری روی دیوار مناسب بود. کورش ادیم هم که کلن از آنجایی که همرشته و این حرفهاس همیشه مورد توجه بوده و هست. و عباس کیارستمیِ خودم هم که مثل همیشه حتا اگر خیلی شاهکار نباشد باز هم دوست داشتنیست. در ضمن من با اینکه آدمهایی مثل رضا کیانیان و نیکی کریمیو دوست دارم اما دلیل موجهی نمیبینم عکاسهاشونو هم دوست داشته باشم. به هر حال خدا رو شکر که به لطف و عنایت حضرت فوتوشاپ هر کسی الان دیگه برای خودش عکاسه. تازهشم اینکه قرار شده من و این آقای دوستمون بریم بازیگر شیم که بعد وقتی رفتیم عکاس شدیم عکسهامون الکی الکی خوب فروش برن واسه خودشون. نتیجهی اخلاقی هم این شد که حداقل فایدهی این اکسپوی عکس این بود که کلی نسبت به عکسهامون امیدوار شدیم و قراره یه کم با دوربینهامون مهربونتر باشیم از این به بعد.
پانوشت: همهی اینا رو گفتم که برسم به اون قضیهی هیجانانگیزناک رفتن به انتشارات هاشمی میدون ولیعصر و اون آقا خندهرو مهربونهی توی کتابفروشی که وقتی فهمید من زیاد میرم انتشارات هاشمی پاسداران کلی سر حرفش باهامون باز شد. بعدم از اونجایی که ته همهی حرفای نوستال میرسه به قبل انقلاب و اینا، آقاهه با یه افتخاری گفت که یه زمانی امیرعباس هویدا بدون بادیگاردهاش میاومده ازش خرید میکرده. البته از اونجایی که من عادت به وارونهبینی دارم نکتهشو نگرفتم و همش توی دلم داشتم فکر میکردم که مگه این آقاهه چند سالشه که این همه یادشه.
ریرا.