.

riraa | plasma membrane | Tuesday 19 August 2008

حالا که دارد جوهر آن خودنویس کذایی تمام می‌شد یادت افتادم. یاد همان روزی که مثلن دعوا کردیم. یاد غر زدن‌هایم افتادم و نگاه‌های آرام تو. دعواهایم که تمام شد بدون این‌که قانع‌م کنی و مثل خیلی مردهای دیگر سعی کنی به جای فهمیدن‌م فقط یک راهی برای تمام  کردن غرهایم پیدا کنی با کلی آرامش و با همان منطق عقل‌گرای دوست‌داشتنی‌ت آن طرف دیگر ماجرا که اغلب وقتی عصبانی‌م یادم می‌رود را بیان کردی. آدم خودخواه درون‌م آن‌وقت‌ها به خودنویس توی جیب‌ت هم حسودی می‌کرد. راست می‌گویی من آدم حسودی‌م. گاهی حتا به این‌که می‌توانستی این‌همه خوب دوست‌م داشته باشی و ابرازش کتی حسودی می کنم.

.

riraa | isolation, plasma membrane | Monday 18 August 2008

«…دستانی برای در دست گرفتن با انگشترهايی كه تا صبح می‌توانی با آن‌ها بازی كنی…»

.
آدم گاهی وقت‌ها خودش را فراموش می‌کند. یادش می‌رود که هنوز توی همین جسم است که همان آدم چند سال پیش است. که کلی کارهای عجیب و غریب بلد است. که گاهی عمیقن بی‌تفاوت است و گاهی قلب‌ش مثل گنجشک می‌تپد. که شاید نامه‌ای که برایش نوشته‌اند را می‌خواند و فکر می‌کند: وای که چقدر آدم توی نامه‌ شبیه من است…

ghld type

riraa | categoride, plasma membrane | Monday 18 August 2008

آدم‌های خواب‌آلوده یا بهتر بگم صداهای خواب‌آلوده دو دسته‌ان:
صداهای خسته و خش‌داری که دل‌ت می‌خواد در حال فرار بهشون بگی، لطفن برو زودتر بخواب.
صداهای سکسی که دل‌ت می‌خواد تا جایی که می‌تونی بیدار نگه‌شون داری و هی حرف توی حرف بیاری مبادا خواب‌شون ببره.
دسته اول که معلوم‌ن و شرایط برخورد باهاشون قابل پیش‌بینی. اما دسته‌ی دوم، اجتناب ناپذیرند. غیر قابل پیش‌بینی و پر از هیجان‌های جدید.

Nemo

riraa | DNA, chlorophyll, plasma membrane | Sunday 17 August 2008

یک آدم لجباز،پر سر و صدای، بدجنس، عجول، خوش‌خنده‌ی، بی‌‌ثبات، همه‌چیز دان، خوش صحبت، دارای چهره‌ی کاریزماتیک و گاهی به صورت جزئی مهربان.

.

riraa | DNA, Dupont, nostalgia, nucleus, rhino | Sunday 17 August 2008

گاهی وقت‌ها حس آدم‌ک چوبی‌هایی را داری که کلی نخ بهشان آویزان است. نخ‌های توی هم رفته با کلی گره. از این آدم‌ک‌هایی که دست و پایشان آویزان است. بعد ته چهره‌ی‌شان یک چیزی است که نمی‌دانی غم است یا شادی یا بی‌خیالی یا دل‌تنگی یا ترس یا غرور یا مستی یا خسته‌گی. از این موجودات چندلایه که باید مثل کتاب ورق‌شان بزنی و احتمالن صفحات خاک‌گرفته‌ی‌شان را فوت کنی. از این آدم‌ک‌های متناقض که گاهی ساعت‌ها حرف‌ برای گفتن دارند و گاهی عمیقن ساکت‌ند.
آدم گاهی وقت‌ها حواس‌ش درد می‌کند. نه فقط همین پنج‌تای معمول. کلی دیگرتر‌هایشان حتا. از آن‌هایی که آخرین بار چندین ماه قبل لمس‌شان کرده‌ای. از آن‌هایی که توی همین آهنگ نی‌نوا هست. و هر بار که گوش‌اش می کنی یاد همان حواس فراموش‌شده می افتی. آن‌وقت است که آدم‌ک چوبی‌ به قدر کافی خسته است که دیگر دست و پا نزند. از این آدم‌ک‌های پیچیده‌ی ناشناس. از این آدم‌ک‌های متناقض که گاهی ساعت‌ها حرف‌ برای گفتن دارند و گاهی عمیقن ساکت‌ند

آی با کلاه

riraa | ATP, Dupont | Wednesday 13 August 2008

مرا در خانه سروی هست کاندر سایه‌ی قدش
فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

دیروز که آقای شجریان داشتند توی هدفون اجرای خصوصی می‌دادند، همین‌طوری یک‌هو یاد جناب دوپونت افتادم.

h8 A.N

riraa | DNA | Wednesday 13 August 2008

یک مشت مغز فندقی نشسته‌اند لایحه‌ای نوشته‌اند که مصداق همان جمله‌ی معروف -می‌تونیم می‌کنیم- باشد.

.

riraa | ATP | Sunday 10 August 2008

به تو حاصلی ندارد غــم روزگـــار گفتن
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی

.

riraa | DNA | Sunday 10 August 2008

تنهایی شکم گنده‌ی یه کرگدن‌ه که یه هفته‌س غذا نخورده.

Kung Fu Panda

riraa | chlorophyll, mitosis | Friday 8 August 2008

از شباهت ظاهری من و کونگ‌فو پاندا که بگذریم، متأثرکننده‌ترین صحنه‌ی این فیلم اون قسمتی‌ه که پاندا بعد از تحمل اون همه سختی و گرسنه‌گی بالاخره کونگ‌فو یاد می‌گیره و طومار رو باز می‌کنه و می‌بینه که خالی‌ه. بعد با ناامیدی برمی‌گرده پیش پدرش و بغل‌ش می‌کنه و وقتی از آغوش پاندا بیرون میاد، پیش‌بند نوودل‌پزی‌و به کمر پاندا بسته بوده.
این صحنه منو عجیب یاد استعداد‌های نامکشوف و قریحه‌های فراموش‌شدم می‌اندازه. عجیب از زنده‌گی سرخوردم.

همیشه پای یک زن در میان است

riraa | chlorophyll | Tuesday 5 August 2008

« زن مثل اورانیوم غنی‌ شده‌ست. اظهار عشق‌ش هم مثل الکترون‌ه. حالا اگه یه الکترون بخوره به یه اورانیوم غنی شده می‌شه بمب اتم! »

من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم

riraa | ATP | Tuesday 5 August 2008

درّم از دیده چکان است به یاد لب لعل‌ت
نگهی باز به من کن که بسی در بچکان‌م

پارسال همین موقع‌‌ها، کنسرت شجریان.ماهور بخوانید لطفن!

پ.ن: دی‌وی‌دی کنسرت پارسال ده‌روزی است که موجود است. حظ بصری‌ش از آنِ ما.

صفحه قبلي »

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است