دوست گربه‌ماهی تو

riraa | ATP | Wednesday 18 June 2008

اگه می‌شد ته یه برکه زنده‌گی کنم
البته تو قالب یه گربه‌ماهی و
تو یه چارچوب از پوست و با سبیل
و یه بعدازظهر
تو می‌اومدی و وقتی ماه روی خونه تاریک من
می‌درخشید، لبه‌ی عشق من می‌ایستادی و فکر می‌کردی:
«چقدر این‌جا کنار این برکه زیباست، ای کاش یکی این‌جا بود که منو دوس داشت»
که من بهت بگم: «من دوستت دارم و می‌خوام
دوست گربه‌ماهی تو باشم، می‌خوام اون فکرای کشنده‌ی تنهایی رو
از مغزت پاک کنم»
و بعد یهو تو احساس آرامش کنی و
از خودت بپرسی: «نمی‌دونم تو این برکه
هیچ گربه‌ماهی هست؟ به نظز جای خوبی برای زنده‌گی اونا می‌آد»

دری لولا شده به فراموشی
ریچارد براتیگان.

بدون نظر

هنوز نظري ارسال نشده است

خروجي RSS

متاسفم امكان ارسال نظر وجود ندارد

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است