دهان‌م کشف دهان توست

riraa | ATP, plasma membrane | Thursday 26 June 2008

الفبا برای سخن گفتن نیست
برای نوشتن نام توست
اعداد
پیش از تولد تو به صف ایستادند
تا راز زاد‌روز تو را بدانند
دست‌های من
برای جست‌و‌جوی تو پیدا شدند
دهان‌م
کشف دهان توست.

ای کاشف آتش
در آسمان دل‌م توده‌ی رفی است
که به خنده‌های تو دل بسته است.
.

.

.
شمس لنگرودی

on and on

riraa | DNA | Thursday 26 June 2008

همین آدم عجیب و غریب را می‌گویم که این روزها مرا از خودش پر کرده. همین آدم گاهی خوشحال،گاهی غم‌گین،گاهی عصبانی،گاهی مهربان،گاهی نگران،گاهی آرام،گاهی شاکی، گاهی…همین آدم لحظه‌ای که هی فرو می‌رود توی قلب‌م. همین آدم امروز هست و فردا نیست. نمی‌دانم حتا باید بترسم که هی سراغ‌م می‌آید. نمی‌دانم اگه با پای خودش نرود چه می‌شود. به خودم می‌گویم حالم خوب است. به تو هم. به بقیه هم. اما مشروط خوبم. تا وقتی این فکرها ته‌نشین شده باشد توی ذهن‌م همه چیز خوب است. اما وقتی مثل آب گل‌آلود همه‌ی این تکه‌های لحظه‌ای پخش می‌شوند توی سرم…خودم هم نمی‌دانم. تو هم نمی‌دانی. هیچ‌کسی هم نمی‌داند.

.

riraa | RNA | Thursday 26 June 2008

ابیات تاثیرگذار

Through The Morning, Through The Night

riraa | ATP | Tuesday 24 June 2008

I dreamed just last night you were there by my side
Your sweet loving tenderness
Easing my pride

But then I awoke and found you not there
It was just my old memory of how much I care

–Raising Sand

Robert Plant|Alison Krauss

چشم تو جای امن شب

riraa | ATP | Tuesday 24 June 2008

ناخن سرخ دست تو
باغچه‌ی تب کرده‌ی من
کفش تو ساز کولیان
شال تو جای گم‌شدن
چشم تو جای امن شب
به وقت گرگ‌م به هوا
سینه‌ی پرقصه‌ی تو
صدای معدن طلا

خوشگلا باید ببرن یا چگونه دوباره آلمانیدم

riraa | chlorophyll | Thursday 19 June 2008

خیلی وقت بود دیگه آلمان تیم من نبود. به‌خصوص که ایتالیا دوستی‌م جایی برای آلمان نمی‌ذاشت. اما چند شب پیش‌ به صورت کاملن اتفاقی و غیر قابل توضیح در محیط مجازی وبلاگ، یهو حس آلمان دوستی‌م دوباره بیدار شد و کلی از دیدن این آقا خوشگله‌ حظ بصری بردم و درود فرستادم بهش(آقای دونادونی شما جاتون محفوظه‌!)

دوست گربه‌ماهی تو

riraa | ATP | Wednesday 18 June 2008

اگه می‌شد ته یه برکه زنده‌گی کنم
البته تو قالب یه گربه‌ماهی و
تو یه چارچوب از پوست و با سبیل
و یه بعدازظهر
تو می‌اومدی و وقتی ماه روی خونه تاریک من
می‌درخشید، لبه‌ی عشق من می‌ایستادی و فکر می‌کردی:
«چقدر این‌جا کنار این برکه زیباست، ای کاش یکی این‌جا بود که منو دوس داشت»
که من بهت بگم: «من دوستت دارم و می‌خوام
دوست گربه‌ماهی تو باشم، می‌خوام اون فکرای کشنده‌ی تنهایی رو
از مغزت پاک کنم»
و بعد یهو تو احساس آرامش کنی و
از خودت بپرسی: «نمی‌دونم تو این برکه
هیچ گربه‌ماهی هست؟ به نظز جای خوبی برای زنده‌گی اونا می‌آد»

دری لولا شده به فراموشی
ریچارد براتیگان.

xenogenesis

riraa | categoride | Wednesday 18 June 2008

تقدم ذاتِ دیالوگ‌زای رابطه‌ و تبدیل آن به صور قبیحه.

Global Variable

riraa | chlorophyll, plasma membrane | Wednesday 18 June 2008

درگیری‌های استاد پسند.
در حد این‌که:
-می‌بینین از وقتی ازدواج کرده چه خانوم شده؟!
ببین دختر اول‌ش هی باید غذاهای خوش‌مزه بپزی
هی هواشو داشته باشی…
(استاد منشعب‌تر از این حرف‌هاست؛)
-بعد که افسارش دستت اومد، اون میاد دنبال‌ت!

خانوم محترم هم مبهوت پرت و پلاهای استاد که؛
ما که اسب نخریده بودیم، ما که گربه نداشتیم؟!

riraa | DNA, chlorophyll | Wednesday 18 June 2008

آدم‌ه دیگه. گاهی وقتا مثل الان می‌شینه فکر می‌کنه به این‌که اگه دیشب شرط‌‌مونو سر ایتالیا و فرانسه بسته بودیم الان چه خوش‌به‌حال‌م بود و کلی هیجان داشتم که توی شرط بردم. بعد دیگه لازم نبود بشینیم منتظر اون بازیه که نمی‌دونم اصلن چه روزیه و احتمالات هم توش زیاااااده.

خودسوزی در کازابلانکا

riraa | Dupont, plasma membrane | Monday 16 June 2008

همون روزی بود که داشتیم با آقای وودی آلن‌مون کلی درددل‌گشایی می‌کردیم. همون تناقض‌های توی حرفاش باعث شد مطمئن شم داره در مورد من حرف می‌زنه. قضیه‌ی همون زخم کهنه‌هه بود که من هرچند وقت یک‌بار روش‌و می‌کَنم. یادم میاد وقتی آخرین تصمیم‌هامو  -که هنوزم دارم‌شون- بهش گفتم، داشت سیگارشو روشن می‌کرد. یادم نمی‌ره که گفت آدم‌ه باید خیلی صبور باشه. البته هر مردی که باشه رنج می‌بره. تازه اگه دوسِت داشته باشه بیش‌تر. می‌دونی بحث تحمل کردن‌ش نیست، بحث همین یهو رفتنا و یهو پریدن‌هاس. همین که اذیت می‌شه با یه فکر خارجی. که درد هم نداره،مثل خوره‌س لامصب. که خاطره‌ی یه آدم دیگه چنگ بندازه وسط خوشحالیت. که شک کنی وقتی نگاه‌ت می‌کنه و مثلن لبخند می‌زنه تو رو می‌بینه و می‌خواد با لبخندش آروم‌ت کنه که نگران‌ش نشی یا نمی‌خواد توی مرور خاطرات‌ش به تو آسیب بزنه و سعی می‌کنه با لبخندش بگه زود خوب می‌شم.
حالا فقط من می‌دونم که آقای وودی آلن‌مون راست می‌گفت. فیل هم که باشه از پا در میاد با این فکرا. اصالت‌شو که بردم زیر سوال و وادارش کردم فکر کنه به چرایی‌ش، تازه تالاپی افتاد توی سرم که این همون درددل‌گشایی‌مون‌ه که دارم تجسم‌ش می‌کنم.

.

riraa | DNA | Monday 16 June 2008

وقت‌هایی در زنده‌گی هست که سقوط می‌کنی اما نمی‌افتی؛
وقت‌هایی هم هست که سقوط نمی‌کنی اما می‌افتی؛
اولی‌م ددددرد می‌کنه.

صفحه قبلي »

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است