23
هنوز هم«مرداد داغ دست تو»…
اوهوم،
حتا با چراغ خاموش
وقتی آسمون زیادی تاریکه
اگه بخوام
اگه بخوای
میشه بیدار نشد حتا
میشه ترس ِ نبودنِ ماه رو
گذاشت همون پایین تخت و
توی تاریکی فرو رفت
اونقد که راه برگشت یادمون بره
و شاید حتا برگشتیم و چمدونهامونو هم با خودمون بردیم
که یعنی ما دیگه نیستیم
شبیه اون تجربههای چهارساله
که منطقن بینقص هستن.
شاید هم بیدار شدیم صرفن
دیدیم خوابه
خیاله
سرابه
و منتظر موندیم تا وقتش برسه
توی خوابم
یه ماهیه نقرهای بود
که با چشمای درشتش
هی بهم میگفت
آب…آب…
آخرای فروردین که رسید
خودم بردمش توی رودخونه انداختمش
حالا مثلن خوشحاله
مثلن خوشحالم
اما هردومون بهتر میدونیم
عمر ماهی کوتاهه
چه تو تنگ آب
چه تو رودخونه
…
قید فروختن بعضی چیزا رو باید زد
چه با قیمت پایین
چه با قیمت بالا،
وقتی واقعیش هست
چه با قیمت پایین
چه با قیمت بالا
کی دیگه میره سراغ پلاستیکیهاش
خلاصه که مشتری اول و آخرش خودتی…
شکل واقعی همهی فکرها(کلاسیک/غیر کلاسیک) یه چیزه؛
فکر میکنی با اختیار خودت نمیمونی، در حالیکه به اجبار داری میری.
اسم مستعار
دندان عاریه
عضو علیالبدل
ساختار دوم دیاِنای
هیجانهای یکبار مصرف
مارمولک پلاستیکی
کلیه دستدوم
سیب گاززده
کاغذ باطله
محیط کشت کپکزده
دفع افسد به فاسد
دیویدی خشدار
گلایل پلاسیده
کُت چروک
کنترل ترافیک نامحسوس
گوشواره بدلی
گیلاس کرمخورده
آدامس دارچینی مستعمل
قاب عکس زنگزده
تجربهی نیمپَز
همزیستیهای قراضه
به دلیل کثرت موارد مشابه چینی با قیمت ارزانتر،در این مکان توزیع نمیشود،
باشد که رستگار شویم.
کدومو میشه باور کرد؛
همیشه همین دو دل بودنهاس که میمونه
درست وقتی فکر میکنم باید حرف زد، سکوت بهترین کاره.
از مظاهر فکرشوییهای شبانه؛
لولیدن با یک لا پیراهن توی تختخواب، درحالیکه سعی میکنی تمام جزییات کتابو تصور کنی…