بایگانی برای ماه November, 2007

.

Friday, November 30th, 2007

من اساسن در مرحله‌ی خویشتن‌داری به سر می‌برم و فعلن می‌خوام هیجان‌زده‌گی‌مو مخفی کنم. فُرچونتلی که دکتر کُروکو بیزی‌ه و نمی‌رسه بخونه این‌جا رو. چون من شدیدن مقاومت می‌کنم نسبت به این‌که بگم آخر فرندز همونی شد که می‌گفتی و خب این شاکینگ الان‌م نات اونلی واسه چگونه‌گی تموم شدنشه، بات آل سو که نمی‌دونم [...]

.

Friday, November 30th, 2007

با توجه به همه‌ی بررسی‌های من، نباید به من کادوی تولدی داد که بشه ست بشه با چیزای دیگه. اون کیف بربری که میم کادوی تولد داده و سفارش داده کیف پول و جا سویچی و فندک و آینه براش بیارن کم بود من روسری و چتر هم براش خریدم که چه بهش میاد همه‌شون. [...]

.

Wednesday, November 7th, 2007

جنون گوش‌دادن به بعضی موسیقی‌ا که به جون آدم می‌افته و قرار نیست تموم شه تا مرز تهوع که هنوزم باز چون نفس‌ت بالا میاد گوش‌ش می‌دی و پایان‌پذیر نیست انگار. من با وجود کلی حس‌های دوگانه‌‌ی آلرژیک که مدتی بود به محسن نامجو داشت‌م و حتا یه روز صبح که بیدار شدم مشکلات فلسفی-رختخوابی‌م [...]

.

Tuesday, November 6th, 2007

به همون اندازه خوب‌م که الان عین یه خرس قطبی باید برم توی خونه‌ی یخی‌م خواب‌م ببره بس که پلکام سنگینن. به همون اندازه که صد و هشتاد کلن نرمال‌ترین توضیحم‌ه ازت. به همون اندازه که هی با خودم دیالوگ دارم در طول و عرض شبانه‌روز با همه‌ی ساعتای کبیسه‌ش. به همون اندازه که امشب [...]

.

Tuesday, November 6th, 2007

شفاف‌تر
از این ریزش آب
از میان انگشتان همزاد تاک
اندیشه‌ام پلی می‌زند
از خودت تا خودت
به خود بنگر
واقعی‌تر از تنی که در آن سکونت داری
ثابت در مرکز اندیشه‌ام
تو زاده شدی
برای زنده‌گی در جزیره‌ای
اکتاویوپاز

.

Monday, November 5th, 2007

از این دیزاین‌‌ا که برای اسکُورپیون‌ا هم مناسبه که ضد نیش‌ه و صد البته هزارتا خاصیت درمانی‌شه که نمی‌دونی چقد. بعد اصلن‌م نیازی به تبادل گرمایی و کیپ این تاچ بودن نداره بس که خودش کانکت‌ه. از اون نارنجی‌ا که دست‌ت بوی پرتقال می‌گیره و چسب‌ناک‌ت می‌شه کلی.

.

Monday, November 5th, 2007

من همه چیه این زندگیو با مکانیسم‌‌ای بیولوژیکی توضیحم‌ه. بعد اساسن الان این حرکت یوگا که برای خشم انجام می‌دم و تمرکز می کنم روی کبدم یه جورایی انگار داره ازش باورم می‌یاد. بعد اون رنگ سبزه که باید حس‌ش کنم انگار پیچک می‌شه هی می‌پیچه دور بدنم که من بیش‌تر آب‌ش بدم یه وقت [...]

.

Sunday, November 4th, 2007

هوووم خب من دارم این آهنگه رو می‌گوشم بدون هیچ دلیل کافی و منطقی برای الانم که اصلن به هم نمی‌خوریم خب.
بعد خب اساسن به دلیل همون دل‌خوری‌ه فصلی‌م که دیگه نمی‌خوام بگم‌ش که حتا تمپلیت‌مو هم عوض کردم و همین که می‌گه من آن خزان زده برگ‌م…
.
یاد اون خرچنگ‌ه هم افتادم که هی براش [...]

.

Sunday, November 4th, 2007

این‌جا همون‌جایی باید باشه که یکی دلش بخواد بگه نمی‌خوام‌ش اصلن این پاییزو آبان‌و هر چیزی که الان بهش می‌گم زنده‌گی! من اصلن یکنواختیو بر‌نمی‌تابم. حوصله‌مم نیست‌ش خب. دارم می‌رم قطب که برنگردم. هر کار اکسترای فوق برنامه هم تعطیل می‌باشد. دارم می‌رم هایبرنیشن…

.

Friday, November 2nd, 2007

از این دل‌تنگی-افسرده‌گی‌های جمعه مانند ِدینامیک که هی از انگشت پات خلاف گرانش میاد توی دل‌ت بعد هی حرکت دورانی می‌کنه تا خودشو برسونه به مغزت بشه مالتیپل اسکلروزیس بعد هی اتوایمنی بدی به خودت و هی کلافه‌ت بشه از این جمعه بودنه که از بس کلنگی‌ه و آوار شده ریخته رو سرت که خودتو [...]

.

Friday, November 2nd, 2007

آدم اگه گذاشت اهليش كنن بفهمی نفهمی خودشو به اين خطر انداخته که كارش به گريه كردن بكشه…