riraa | isolation | Saturday 6 January 2007

از آن مدل‌هایی که روز و تاریخ و ساعت نمی‌شناسد. یک دسته کتاب و جزوه و کاغذ روی هم تلنبار کرده‌ام برای خواندن. از صبح که بیدار شدم از جایم تکان هم نخورده‌ام. روی همین تخت هی وول خورده‌ام، کتاب خوانده‌ام، جزوه‌ها را ورق زده‌ام،آهنگ‌های شجریان را زیر و رو کرده‌ام بلکه آن چیزی که نمی‌دانم چیست و دل‌م خیلی می‌خواهد را از میان‌شان پیدا کنم، هی جای سرم را عوض کرده‌ام، مدام پشنگ را بغل گرفتم و بعد تبعیدش کردم پایین تخت‌م، دوباره دل‌م برایش تنگ شد برگرداندم‌ش روی تخت… اگر مامان نبود یک لیوان شیر نسکافه بدهد دست‌م که همان‌جا از گرسنه‌گی هم مرده بودم. هر چند میل آن‌چنانی به گذر زمان ندارم اما حوصله‌ای برای ماندن هم نیست، هی دور خودم می‌گردم تا زمان یک جوری حل شود در طول روز. که یاد بگیرم بی‌جهت به ساعت نگاه نکنم. که یادم بماند دلیلی ندارد از روی عادت امروز را با روز‌های قبلی مقایسه کنم.
.
هی فکر و خیال‌م را می‌گردانم میان همین حس‌های ساده‌ی لحظه‌ای که برای هیچ‌کس نمی‌گویم‌شان. بعد به خودم می‌گویم میم که کسی نیست، به جای این همه فکر و فکر و فکر باید گاهی حرف هم زد. او هم برای شروع در باب بعضی لحظات لجن‌در‌مال زنده‌گی چیزکی بگوید ‌و بعد آن‌قدر آرام آرام و یواشکی حرف بزنیم تا بالاخره بین پاس‌کاری‌ها یکی‌مان کم بیاورد. بعد فکر می‌کنم وقتی حوصله‌ حرف زدن نباشد فرقی هم نمی‌کند چه کسی برای حقیقت‌گویی کم می‌آورد.
.
موبایل را آف‌لاین که می‌کنم، تازه یادم می‌افتد به آ قول داده بودم فردا بروم دانشگاه. کلی کار برای پایان ترم مانده. او هم بدتر از من موبایلش خاموش است. یک اس‌ام‌اس می‌فرستم که برای فردا برنامه‌ای نچیند. خودش زنگ می‌زند، شب دوم اجرای کنسرت نوربخش است و تایم اول تمام شده. از تعجب شاخ در می‌آورد که من نیامده‌ام کنسرت. وعده‌ی گرفتن فیلم امشب را که داد، خرده فرمایش‌هایش را لیست می‌کند. بیوفیزیک، پرتو، ژنتیک،سیستماتیک… می‌گویم همه را بیاورم راضی می‌شوی؟ می‌گوید دختر جان با لطفن اول‌ش البته! بعد قول می‌دهد جای من را شدیدا خالی کند. خداحافظی که می‌کنیم باز موبایل را آف‌لاین می‌کنم. دوباره همه چیز همان می‌شود. نه که برگشتنی در کار باشد اما همه‌اش تکراری می‌شود از اتفاقات روزمره با همان من سابق.

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است