Privacy policy

riraa | isolation | Saturday 18 November 2006

حذف شد…
وقتی حوصله ای برای نوشتن نیست نباید ناقص نوشت. کلافه ام کرد از بس توی ذهنم چرخید تا بتواند نقش واژه ها را بازی کند.باید یکی اینجا بود این سنجاقکی که هی دور سرم می چرخید را با تور می گرفت و خشک اش می کرد. هی رفتم و آمدم و خواندمش. یک چیزی کم داشت.حس کردم یک نوزاد با مشکل ژنتیکی به دنیا آوردم. جنین ناقص را باید سقط کرد. کورتاژ همین جاهاست جواب می دهد.
.
اسم‌ش را باید گذاشت دپرشن شب تولد. از آن‌هایی که می‌چسبد دو دستی گلوی آدم را می‌فشارد. گاهی هم با خودش بغض می‌آورد. بی‌خودی هم نباید تلاش کرد با یک موسیقی لایت و نور مهتاب آرام‌ش کرد. باید رهایش کرد تا محو شود میان تمامی لحظات. تنها باید فکر کرد. چرا که آرزوی قبل از فوت کردن شمع‌های کیک تولد مثل یک غنیمت جنگی می‌ماند.
.

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است