Hibernation 7
خوشخیال از شنیدن همان سه عدد همیشهگیام
یک،دو
و آخری که همیشه شبیه پریدن از دریای خار است.
کنار هم که بگذارمشان پر میشوم از خیال
.
یک را به فردیتم قسم خوردهام
و اینکه هیچ کس من نبود.
دو را از آن جهت که وقتی آمدی
یکی هنوز بود و گاه تنهاتر.
و آخرین عدد که همیشه هفت بود و ماند
نمیدانم شاید دارم خواب و خیال را میبافم به همین حقایق ساده
اما
در رؤیا هم داشتم هفت درخت شکسته را آب میدادم.