the same as Dady Long Leg

riraa | Dupont | Monday 9 October 2006

«همه چیز قبل‌ش مهمه و قبل‌ترش و خیلی قبل‌ترش» خانوم توی فیلم راست می‌گفت.همان قبل‌ترها را می‌گویم یعنی شروع‌اش هم باید یک جوری خاص باشد. شاید اگر همه چیز را سپرده بودیم دست ماه‌های پاییزی حالا امیدوار تر بودیم. شاید اردیبهشت آن‌قدرها هم قابل اعتماد نبود.باور کردن این‌که بیش‌تر از چهارسال از آن اردیبهشت لعنتی می‌گذرد… به قول تو شبیه کوفت است.خودت که می‌دانی خیال‌م بی‌پروا می‌آید سراغ‌ت.من و تو فراموش کرده‌ایم اما فکر و خیال را که نمی‌شود محصور کرد. برای خودش پر می‌کشد…

Hibernation 7

riraa | ATP | Saturday 7 October 2006

خوش‌خیال از شنیدن همان سه عدد همیشه‌گی‌ام
یک،دو
و آخری که همیشه شبیه پریدن از دریای خار است.
کنار هم که بگذارم‌شان پر می‌شوم از خیال
.
یک را به فردیت‌م قسم خورده‌ام
و این‌که هیچ کس من نبود.
دو را از آن جهت که وقتی آمدی
یکی هنوز بود و گاه تنهاتر.
و آخرین عدد که همیشه هفت بود و ماند
نمی‌دانم شاید دارم خواب و خیال را می‌بافم به همین حقایق ساده
اما
در رؤیا هم داشتم هفت درخت شکسته را آب می‌دادم.

Quarantine

riraa | nostalgia | Tuesday 3 October 2006

چندمین بار است که “شب یلدا” را می‌بینم. بالش‌های‌م را هی می‌گیرم بغل‌م و خودم را یک گوشه‌ی خانه قایم می‌کنم.
هر جا که آرام‌تر باشد
هر جا که گوشه‌تر باشد
هر جا که دورتر باشد
هر جا که پاییز تر باشد
هر جا که پارکت‌هایش سرد تر باشد…

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است