* خودنویس‌های برهنه

از دیشب که دارم بی‌وقفه مثل تو می‌نویسم انگاری نوشته‌هات هی از ورق‌های کاغذ جدا می‌شن، می‌یان نوشته‌هامو توی بغل می‌گیرن و نازشون می‌کنن و گاهی دور از چشم من چند بوس‌ کوچولو روی گونه‌هاشون جا می‌ذارن. درست مثل همون وقتایی که من و تو این همه لعنتی نبودیم…

نمی‌دونی چقدر دوست‌داشتنی می‌گی کوچولو. این‌قده دل‌نشین که حاضرم همه‌ی اون نوشته‌ها که هیچ‌کی نخونده رو بدم تو، تا به جاش روزی چند بار کوچولو گفتن تو رو بشنوم…

﷼﷼

هی، یادت نره برای این‌که اکسپایرد نشیم دیگه هیچی مَجیک نداریم تنها راه زنده موندن اینه که چشماتو ببندی و منو آرزو کنی…

﷼﷼﷼

می‌خوابم و توی خواب دستمو دراز می‌کنم و تو رو از توی همه‌ی دل‌تنگی‌های هایبرنیت شده بیرون می‌کشم. می‌خوابی و توی خواب با چشمای بسته از روی همه‌ی لحظه‌های خاکستری می‌پری. می‌خوابیم و توی خواب بازم قایم موشک بازی می‌کنیم و دلمون پر از فیلینگ بلو می‌شه…

﷼﷼﷼﷼

کاش بخوابیم و توی خواب بوی دوپونت بدیم.
آمین.

* این خودنویس‌های من که تازه‌گی هم ندارند نه به معنای همان خودنویس آبی که کاغذهایم را خط‌خطی می‌کند بلکه به معنای آن نوشته‌هایی‌ست که خودش نوشته می‌شود شاید هم نوشته‌هایی که خودم نوشتمشان آن زمان‌ها که دورم ولی نزدیک…

28 نظر درباره “* خودنویس‌های برهنه” داده شده است.

  1. راننده ترن گفت :

    روزی روزگاری کسی بود که از بس گیتارش رو دوست داشت آتیشش زد، وسط جماعت، روی سن
    می دونی چرا؟
    چون ارضا نمی شد
    به ته گیتار رسیده بود اون لعنتی
    بعدش زیاد نموند، خودش رو کشت.
    .
    می گیری چی می گم؟

  2. امين گفت :

    چقدر مهربون نوشتي اين متنو…درست شبيه سيد علي صالحي

  3. نازلی دختر آیدین گفت :

    کوچولو :)

  4. صورتک خیالی گفت :

    :)

  5. مداد گفت :

    ما آمديم شما نبوديد

  6. yalda گفت :

    خیلی دور خیلی نزدیک
    D:

  7. مولف مرده گفت :

    سلام دوست من. از آشنایی با وبلاگت خوشحالم . امیدوارم موفق باشی و پرکار

  8. maHidoodi گفت :

    آقا من یه فکری به حال امتحانا میکنم تو هم این جام جهانی رو یه کاریش بکن

  9. تیغ ماهی گفت :

    سخت بود ها .

  10. ری‌را گفت :

    توان نوشتن یک پست جدید رو نداشتم. می بینی! دارم روی دل خودم سنگینی می کنم. وقتی نه توان نوشتن هست، نه گریستن و … چطوری می تونم آروم باشم. باز هم مثل همیشه بغض های لعنتی رو قورت می دم. حالا مدت هاست که هیچ چیزی برای آرامش نیست. این اتفاقات دیروز هم آشفته ترم کرد. ویران شدن هم حوصله می خواد، من حتا توان ویرانی ندارم. وقتش رسیده که ذره ذره بخار بشم…

  11. صبا گفت :

    در نيست
    راه نيست
    شب نيست
    ماه نيست
    نه روز و
    نه آفتاب،
    ما
    بيرون زمان
    ايستاده ايم
    با دشنه تلخي
    در گرده هاي مان.
    هيچ كس
    با هيچ كس
    سخن نمي‌گويد.
    كه خاموشي
    به هزار زبان
    در سخن است.
    در مردگان خويش
    نظر مي بنديم
    با طرح خنده ئي
    و نوبت خود را انتظار مي كشيم
    بي هيچ
    خنده ئي!

  12. Mah/Die گفت :

    از اتفاقات دیروز گفتی! :( من هم…
    همین طور!

  13. شب نويس گفت :

    خودنويسهاي برهنه رو بايد درشون رو بشت چون خشك ميشن و حيفه خودنويس گرونه!!!

  14. neda گفت :

    riraye aziz, midooni ke che gahdr neveshtehat delneshinan. emaili zade boodam ke javabi nadadi. hamishe shad bashi.

  15. Mah/Die گفت :

    “اين ملت صبوری که صالحی توی کتاب زنی در راه « که تنها می رفت» آورده ” را نیافتم!
    به جای آن؛

    “دخترِ دورِ هفت دريای آسمان
    آسمانیِ نزديک به يکی پياله‌ی آب!
    من تشنه‌ام به خدا
    با من گريه کن
    جهان بر خواهد خواست.
    ما احترامِ شقايق
    به اوايلِ اردی‌بهشتِ امساليم.

    عزيزم
    درمان‌بخشِ زخم‌های ديرينِ من
    رازِ بزرگِ دخترانِ ماه
    شفا‌خوانِ شبِ گريه‌ها
    ری‌را ”

    !perfect

  16. همشهری کاوه گفت :

    امروز به یاد کوچولوی دیروزت زنده ام

  17. صفر ترديد گفت :

    بغض هايت حتي
    شيرينند
    آنگاه كه تلالو اشگ
    مرز ميان نوشته و رويا را
    چون سرابي مطبوع
    در مي نوردد.
    بغض هايت حتي

  18. Amort Man گفت :

    موسیقی نت های نوشته شده ایست .. پس نت ها هم گاهی پرواز می کنند ..

  19. Miss-Anonymous گفت :

    اين نوشته ت رو دوست داشتم، خيلي زياد :) مرسي كه به من سر زدي :)

  20. (\/)ahDie گفت :

    ببین ری را ،

    من فکر میکنم دوپونت یه کمی زیاد! مردونه س…

    jil Sander چطوره؟

    البته هم در خواب، هم بیداری.

    : )

  21. (\/)ahDie گفت :

    what a **** ing Noun!

  22. (\/)ahDie گفت :

    what a **** ing name!

  23. (\/)ahDie گفت :

    !goodzila behtar az Ahdiyas
    انگار فیگور اومدن به اسم ما نیومده!
    پی سی عزیزم، خواهش میکنم شما همون مهدیه گفت: … بنویس!
    ahDie(/\)
    :))

  24. مهدیه گفت :

    !goodzila behtar az Ahdiyas
    انگار فیگور اومدن به اسم ما نیومده!
    پی سی عزیزم، خواهش میکنم شما همون مهدیه گفت: … بنویس!
    ahDie(/\)
    :))

    پی سی: چشم سرورم!

  25. بیواژه گفت :

    برای اینکه خودم رو به این خونه برسونم مجبور شدم از سایتهای پروکسی استفاده کنم…
    بعد از مدتی دوری ، احساس می کنم فضای خانه عوض شده…

  26. reyraa گفت :

    سلام
    نمی دونم چرا بلاگ تو فیلتر می شه
    نوشته هات قشنگه و واسه خوندنش از سد هزار جور فیلتر باید گذشت
    می تونی نوشته هاتو واسم میل کنی؟
    ممنون می شم

  27. بهمن گفت :

    یه بوس کوچولو واسه کوچولو گفتن‌ها
    و کوچولو شنیدن‌ها
    و دوست داشتن‌ها
    با کمی مربای مهربانی…
    مهمان‌ام می‌شوی؟!

  28. I گفت :

    بعد می‌گی نگم لعنت بر بلاگرا!
    بعد می‌گی نخوابم و فحش ندم؛
    بعد می‌گی هایبرنیت نشم تا نترسی…

    باید همین امشب بمیریم؛
    دَرَک فقط به اندازه‌ی من و تو جا داره…