To be desirble in MY NeverLand. Ed.28) Vaporization Curve)
… حذف شد.
تو هیچ وقت زبان استیصال رو بلد نبودی. زبان استیصال مثل زخم گوشهی چشم های من قرمزه و دردناک. زبان استیصال نه توی آرشیو من پیدا میشه و نه تو. از زبان استیصال نمیشه بَکآپ گرفت. زبان استیصال رو باید مثل من محکم توی مشتات بگیری. اونقدر محکم که رد انگشتات روی اون بمونه. باید مثل من قورتاش بدی. حتا اگه خواست فرار کنه گوشهی چشمات زخمياش کنی و بعد…بعد نمک بشی روی همهی زخمهاش. باید درد بشی تا بفهمیاش. باید عاجز باشی از اینکه هایبرنیت باشی. باید همهی اون تنهاییها که دورش قلعه کشیدی و برای خودت یه دیو سیاه ساختی تا زندانیات کنه رو مثل پیلهی شفیرهگی و بیخاصیت بودن من بشکافی. باید یادت بیاد یه عالمه ساله منو ندیدی. باید یادت بیاد من هنوز با کلی تشدید بچّهام. باید به جای اینکه توی خواب دلت بخواد بیدار باشی، توی بیداری خواب ببینی…
شاید اگه یه بار مرده بودیم، از حقیر بودن راحت میشدیم. شاید اگه یه بار مرده بودم میتونستم به جای اینکه نقش زنهای بیاجازه رو بازی کنم توی بیداری به خوابت بیام. شاید مرگ برای ما لعنتیها کم باشه. من و تو، تو و من، همون لعنتیهای بیهودهی پستی که دَرَک فقط به اندازهی ما جا داره.
یه من بیهودهی لعنتی، که سرنخ تمام بودنشو گذاشته توی دستای تو. یه زن بیهودهی لعنتی که…که مورچههای ذهناش تروپیسم دارن به سمت تو. که هر وقت دلت خواست با یه قیچی نخها رو پاره کنی و اونو بیقرار و سرگردون. یه زن بیهودهی لعنتی، که حتا دلش نمیخواد بشه اون دیو که تو رو توی بند خودش داشته باشه.که تو رو رها خواسته. یه من بیهودهی لعنتی که تو رو مثل آتیش سوزان میخواد. یه گرمای آروم کوچولو به اندازهی وسعت بازوهای تو،نه بیشتر.
نگاه کن! تو حتا یادت رفته چطور باید فیلینگ بلو بود. تو خاکستری ِ خاکستری شدی.گوش ات رو آروم بیار کنار لب های نیمه جوون من تا برات بگم…