Goofi & Voofi like pea and carrot

زیر درخت ارغوان حیاط خانه میان چند مشت خاک گذاشتیم‌اش. این اتفاق زمانی روی شانه‌هایم سنگین‌تر شد که دیدم تو همان‌طور که گووفی را در کف دست راست‌ات گذاشتی آسیمه وارد اتاق شدی و بدن جمع شده‌ی گووفی را به من نشان دادی. راستش را که بخواهی آن لحظه که انگار می‌توان از بقیه‌ی زمان‌ها جدایش کرد فقط یک بغضی چشم‌هایم را سنگین‌تر و دردناک‌تر از حتا عصرهای جمعه کرد که به اندازه‌ی همه‌ی شیطنت‌های ووفی عمیق بود. صدای ترک خوردن همه‌ی دنبال هم دویدن‌ها و شلپ شلپ‌های تُنگ آب را با گوش‌های خودم شنیدم. دلم آن‌قدر برای تنهایی‌های ووفی کوچک شد که نزدیک بود دلتنگی‌های تو از یادم برود. دلم برای عاشقانه‌های آرامشان تنگ شد. و برای تو که نمی‌دانستی برای تمام شدن گووفی غمگین باشی یا بی‌تاب تنهایی ووفی شوی.
حالا هم دارم به آن روز اولی فکر می‌کنم که به خانه آوردی‌شان. دیدن شیطنت‌های لاک‌پشت‌هایی به اندازه‌ی دو بند انگشت هیجان‌انگیز بود. لاکی‌های تو که حتا دعواهایشان در تنگ آب از روی دوست‌داشتن بود و آن چشم‌های مهربان و بی‌تفاوت‌شان که شلمان کوچولوی مرا تنهاتر می‌کرد. به یاد آن وقت‌هایی افتادم که از آب درشان می‌آوردم و روی دستم بالا و پایین می‌رفتند و گاه دندان‌های کوچک‌شان را در پوست من فرو می‌کردند. به یاد انرژی درمانی‌های تو روی گووفی و بیش فعالی‌هایش افتادم. به یاد اینکه همیشه وقتی به تنگ‌شان زل می‌‌زدم در حال کشیدن لاک‌هایشان روی همدیگر بودند. به گمانم همدیگر را خیلی دوست می‌داشتند. به یاد لاک‌های نرم‌شان افتادم که پر از طرح‌ها و نقش‌های خاص بود. به یاد این افتادم که آن‌ها هم مثل دوست فیلسوف من حالت صورت‌شان نشان می‌داد که دلشان این دنیای متوسط و معمولی را نمی‌خواهد*.

* برگرفته از کتاب‌« تنهایی‌های گووفی و ووفی که بزرگترین تجربه‌ی‌شان زنده‌گی بود».
نوشته‌ی: من.

- جناب دکتر سبیلو! به عنوان یک بیولوژیست وقتی آن روز محتویات شکم لاک‌پشت بیچاره را بیرون ریختی از تشابه‌مان در انسان بودن شرمگین شدم.

- لاک‌پشت‌هایی به اندازه‌های معمولی یا حتا بزرگ همیشه به نظرم چهره‌های اخمو و غر‌غرو داشته‌اند ولی لاکی کوچولوها همیشه‌ چشم‌هایشان برق مهربانی داشت.

- گووفی و ووفی لاکی کوچولوهای میم بودند. که امروز یکی‌شان را به سایه‌ی درخت ارغوان پیر سپرد.

- کاش سرفه‌های شبانه‌ی درخت پیر، گووفی کوچولوی ما را که بدون لالایی و قصه خوابیده بیدار نکند.

- به گمانم ووفی امشب هزاران بار خواهد گفت: من خرد و خراب‌تر از آنم که آواز آدمی آرامشم دهد….

- حتا شک نخواهم کرد که میم عزیزم یک دردی در آن جسم ضربان‌دار و قرمز رنگ درون سینه‌اش دارد.

3 نظر درباره “Goofi & Voofi like pea and carrot” داده شده است.

  1. Mim گفت :

    همه چیز غمگین تر از این حرف ها بود. ولی عنوان نوشته ی تو یک جوری آرامم کرد. کاشکی به تناسخ اعتقاد داشتم ری را آن وقت مثل آن رفیق قدبلندم که دست هاش از زیبایی شهره شهر شده می گفتم به زودی در هیات یک نهنگ اقیانوس پیما باز می گردد.

  2. گندمین گفت :

    لاکی هایمان را سال ها پیش - نمی دانم کِی - در یک مرداب رها کردیم … چشمهایشان تشکر می کرد!

  3. صبا گفت :

    خواندنش آرامشم را مي گيرد ولي چندين بار خوانده امش.
    فكر مي كردم تنهايي فقط مخصوص آدم هاست