Hibernate

نوشته نمي‌شه ولي تو بخونش. اگه يه کم گوشاتو تيز کني صداشو مي‌شنوي. داره قدماشو روي اعصاب من می‌گذاره.ماگي که روي ميز شيشه‌اي بود رو برداشته، از اون زهرماري پرش کرده. راه مي‌ره و هي به جون من غر مي‌زنه، بعد هم صداي آزار دهنده‌ي هورت کشيدنش. انگاري مي‌دونه من دارم يه چيزايي رو از دست مي‌دم. شايد هم يه کسايي رو و شايد هم خودمو…
آره خب. منم از همون بي‌قراري‌هاي مهاجرت دارم. هيچ وقت پرنده نبودم، قرار هم نيست تغيير ماهيت بدم. فقط دلم مي‌خواد يه زنگوله ببندم به پام که هر جا برم صدا کنه. مي‌خوام اين دفه خودم، خودمو کلافه کنم. مي‌خوام سر درد بگيرم مجبور بشم يه گوشه بشينم تا از صداي لعنتي‌اش خلاص بشم. بعد هي تو دلم از همون بي‌قراري‌ها وول بخوره. بعد من دلم يه نردبون بخواد که برم بالاش داد بزنم: من از اين بي‌قراري خسته شدم، به مهاجرت بگيد بياد منو ببره.

عادت کردم مدام از غلظت خاکستری رنگ همون پنج‌شنبه‌ی بزرگوار بگم. دیشب داشتم فکر می‌کردم اگه انگشتامو یکی در میون پر از انگشتر کنم شاید تأثیر حرفم بیشتر بشه.البته یه مشکل دیگه هم هست. این‌که دو تا گوش پیدا کنم که صندلی بشه برای حرفام، شاید هم دوتا چشم. آخه گاهی وقتا نیازه دو تا چشم باشه که فرو بره تو واقعیت‌ها. بعد هم حس کنه داره تهی می‌شه.

داره تکراری می‌شه. همون توهمی که اشتباهی فکر کردم قرص خوابه و روزی چند تا ازش می‌اندازم بالا. بادم رفته بود این جناب توهم عادت دارن به بیعاری. فقط یاد گرفته هر چند وقت یک بار بره خودشو هند‌سام کنه برگرده. ولی نمی‌دونه می‌خوام باهاش مثل یه پاتوژن برخورد کنم.

_______________________________________________________________________
پ.ن: ما قرار نیست عید بشیم. خانه تکانی هم نکردیم. کارهای مهم‌تری داریم!

4 نظر درباره “Hibernate” داده شده است.

  1. Shahrzad گفت :

    che p .n e tekan dahandeyi!…!i

  2. mim گفت :

    عالی بود ری را به عنوان خواهرت و دوستت و کسی که گمونم بهتر از همه بشناسدت به خودم تبریک میگم

  3. سورئالیست گفت :

    کو جایزه من پس؟ هاااا؟

  4. Anonymous گفت :

    funny wedding cake topper