لشمانیا از نوعی دیگر به روایت من 2
خانم لشمانیا دلتنگ است. مثل مهمانهای ناخوانده به خانهاش میروم. با همان مهربانی همیشهگی در را میگشاید. زیاد سرحال به نظر نمیرسد، چشمانش جور عجیبی بیقراری میکند. غم او سخت بر شانههایم سنگینی میکند، میترسم یادم رفته باشد چگونه پالسهای مثبت را از راه کلام منتقل کنم.
میروم کاپهای مورد علاقهاش را میآورم، برایش نسکافه درست میکنم. نگاهم مدام بازیگوشی میکند و به دنبال کاکتوس جدیدی که تعریفاش را شنیده است میگردد. کاکتوسهایش آنقدر زیبا هستند که آدم هوس میکند برود و چند تا از همین کاکتوسها بخرد.
دکور خانه را کمی تغییر داده و آن صندلیهای بامبو را روی تراس گذاشته است. کاپ نسکافه را به دستش میدهم و از پشت سر به طرف تراس هدایتاش میکنم. روبرویش مینشینم. از او میخواهم غرغر کند -آن هم به تمامی- تا سبک شود.
لشمانیای عزیز یک نظریهی عجیبی دارد. او میگوید برای هیچ کس در تمام دنیا فقط یک مکمل وجود ندارد. چه میدانم همان روحهای همزاد که حالا تعدد یافتهاند! باورش سخت است که هر کس به جای آنکه یک نیمهی گمشده داشته باشد، می تواند کلی نیمهی گمشده داشته باشد که از قانون کپی برابر اصل است پیروی می کنند. مانند این است که در یک پازل چند قطعهي مثل هم داشته باشي يا شايد هم نيمههاي گمشده ای که حاصل کلونينگ باشند.
در همين باب خانم لشمانيا ميگويد: قلب من براي دوست داشتن همهي آدمها جا دارد! اين حرف را زماني پذیرفتم که دیدم خانم لشمانیا با وجود علاقهای که به مستر فابریس ـ همان جناب ایتالیایی را میگویم- دارد، به آقای میم علاقهمند شده است.
حالا من هم به جای هر حرف و حدیث اضافی این شعر را برایش می خوانم. هر چند در ابتدا آزرده میشود اما به گمانم غمهای او را کمی سبک کند و مرا هم کمی آرام.
…
وقتی ای دل به گیسوی پریشون میرسی
خودتو نگه دار
وقتی ای دل به چشمون غزل خون میرسی
خودتو نگه دار
…
July 30th, 2005 at 4:45 am
ajib in neveshte haa fazaa daare
July 30th, 2005 at 1:35 pm
سلام……..ته بابا بزار جار ی بشه…نگه داشتن ..به مرداب اندیشیدن است….
July 30th, 2005 at 2:15 pm
کوئیلو در کتاب «بریدا» راجع به نیمه گمشده و منحصر بهفرد نبودن اون جالب نوشته…
July 30th, 2005 at 6:38 pm
هر کی بجای قهوه نسکافه بخوره و بجای فال گرفتن شعر دیگه عاشق شدن فایده نداره نداره نداره بخونه آدم دیگه به چه امیدی براش کامنت بزاره ؟ هااااااااا ؟
کاشکی تو این واحد های زیست یه واحد هم بود واسه ء مهمترین متابولیسم بشری عشق
همونی که تو دیس ایبلش کردی
توجه کن فانکشن مغز منظورم نیست ها من میگم یه جایی تو سینه شاید قلب …… دلگیر نشو شوخی بود
July 30th, 2005 at 9:10 pm
تاژکهای این لشمانیا از خارهای کاکتوسهای آقای میم هم تیزترند.
July 31st, 2005 at 9:07 am
متن خیلی قشنگی نوشته بودی…
July 31st, 2005 at 11:10 pm
فقط ميتونم بگم زيبا بود
August 1st, 2005 at 5:30 pm
خانم لشمانیا دلتنگ است… !!!
دليلش دوست داشتن مستر فابریس و يا علاقهمند شدن به آقای میم نيست بلكه دلتنگ خود است.
قلبش هر چقدر كه بزرگ باشد حتي به اندازة تمام مردم، باز براي خودش كوچك است و روحش را فشار مي دهد… قلب كوچك دلتنگي مي آورد… ديگر…
August 2nd, 2005 at 3:58 am
سلام گلام.
تو چه قدر مخملی هستی آخه؟ دارم عاشگات میشم.
August 2nd, 2005 at 11:57 pm
ببین من شرمنده ام … شاید بی ادبی باشه …
ولی خب کون گشاد من اجازه نمیده متنهای طولانی بخونم … رو همین حساب فقط 2-3 خط اول پستهات رو میخونم …. به بزرگی خودت ببخش اگه کامنتم نمیاد !
August 3rd, 2005 at 9:12 pm
من فاز میگیرم با این افراد!
August 18th, 2005 at 1:14 am
ببینم نکنه تو هم برق می خونی؟
May 18th, 2006 at 9:33 pm
term life insurance quotes
undertook:skate?villain improbable insurance quote http://insurance-quote.time-4insurance.com/
May 19th, 2006 at 3:24 pm
visa cards
fell McKinley tumor!rake Burgundies clasping midway pathway mbna http://www.credit-card-only.com/
May 20th, 2006 at 4:39 pm
world cup betting odds
enchanted replays bodybuilder diplomats grafted factories:bulldozes guiltiest.relapse odds calculator http://odds-calculator.extra-sport-betting.com/
May 21st, 2006 at 11:48 am
home loan
toiler sod Archer expulsion jailers impersonating equity loans http://www.mine-mortgage.com/
May 23rd, 2006 at 6:07 pm
buy ultram
Ahmadabad imitation rigorous Braille dabble purely overrule?cowboys meridia http://meridia.7×24-pharmacy.com/