لشمانیا از نوعی دیگر به روایت من1
خانم لشمانیا به کاکتوس علاقهی زیادی دارد. آقای میم این را میداند، او هر وقت با خانم لشمانیا دعوا میکند، تمام شهر را زیر و رو میکند تا کاکتوس مورد علاقهی خانم لشمانیا را -که چند وقتی است کم یاب شده-پیدا کند.( هر چند بعد از خرید کاکتوس کلی غر و لند میکند و از هدر دادن پول بابت کاکتوسها شکایت میکند).
خانم لشمانیا کاکتوسها را مثل بچههایش دوست دارد. آقای میم میگوید: لشمانیا کاکتوس ها را از من هم بیشتر دوست دارد. آنها هر چند وقت یک بار در این باره با هم ساعتها جر و بحث میکنند.
مثلا چهار ماه پیش خانم لشمانیا دچار افسردهگی شده بود و آقای میم مجبور شده بود، طی دو هفته چندین کاکتوس -با چه قیمتهایی- برای او بخرد. آقای میم بعد از یک ماه متوجه شد که لشمانیا هفتههاست که به خاطر این افسردهگی لعنتی به کاکتوسهایش رسیدهگی نمیکند. همین جا بود که صدای آقای میم درآمد، او افسوس پولهایی را میخورد که برای خرید کاکتوسهای زبان بسته در این چند هفته هدر داده بود.
از آن روز تا همین حالا آنها مشغول همین جر و بحثهای بی نتیجه هستند. خانم لشمانیا تصور میکند، آقای میم می خواهد عقاید او را دربارهی زندهگی اش نادیده بگیرد، او به شدت در مقابل تفکرات مردسالارانهی آقای میم می ایستد. البته من فکر می کنم دعواهای آنها آن قدر هم که به نظر میرسد بی اثر نبوده و یک فایدهی مهم داشته که آن هم بی توجه شدن خانم لشمانیا به افسردهگیاش است. او یک ماهی ست که حالش بهتر است.
پ.ن: leishmania یک پروتوزوئر تاژک دار است که زندهگی پارازیتیک دارد. ( البته بلانسبت خانم لشمانیا).
یک روز که در آزمایش گاه مشغول وارسی دقیق یک لشمانیا زیر میکروسکوپ بودم، حس کردم لشمانیا و تاژک آویزانش برای من چهرهی خانم لشمانیا را تداعی میکنند. آخر یک دسته از موهای خانم لشمانیا -درست شبیه تاژک -روی صورتاش رها است.