.

riraa | DNA, niqt owl, plasma membrane, rhino | Thursday 25 June 2009

راست می‌گه خانوم لشمانیا. دچار سرخورده‌گی سیاسی شدیم. دیگه نه طاقت اینو داریم که با هم بحث کنیم، نه توان این‌که بشینیم تنهایی هی حرص بخوریم و هی ناامیدتر بشیم. اصلن مگه ما چیز زیادی می‌خواستیم که به خاطرش باید این همه تاوان بدیم. عارف که برگشت ایران یه جورایی بهت‌زده بود. یعنی با وجود همه‌ی خبرها باورش نمی‌شد که این همه برگشته باشیم سال پنجاه و شش،پنجاه و هفت. اون‌قد بی‌حوصله بودیم که یادمون رفت خوشحال باشیم از این‌که برگشته. که یادمون رفت کلی اتفاق افتاده و یه دنیا حرف داریم…
هر روز صبح که هوا روشن می‌شه می‌دونیم که قراره با یه دروغ تازه، یه بازی تازه روبرو بشیم. یه ماجرای احمقانه که نشستن سر هم کردن‌و از جعبه‌ی جادویی ضرغامی نشون‌ش می‌دن. و هنوزم فکر می‌کنن ما باورمون می‌شه.اما ما بی‌اعتمادیم و بی اعتمادی یعنی همه‌ی این ثانیه‌هایی که داره می‌گذره. یعنی اون‌قد بدبین شدیم که به «کاشکی قضاوتی در کار بود» می‌خندیم. و چه خنده‌ی تلخی‌ه.
یعنی اصلن همین سکوتی که دیگه کسی نمی‌خواد شکسته بشه.

riraa | DNA | Wednesday 17 June 2009

برادر بی‌قراره
برادر شعله‌واره

برادر غرق خونه
برادر کاکل‌ش آتش فشونه

riraa | DNA | Saturday 13 June 2009

الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

دولت امید

riraa | ATP, DNA, plasma membrane | Tuesday 9 June 2009

“ادب مرد به ز دولت اوست”

پانوشت: درود بر میر حسین،سلام بر دولت امید

your girl is lovely hubbell

riraa | Dupont, nucleus, private | Sunday 26 April 2009

عکس‌تونو دیدم. نه از اون مدلای قلابی که می‌دونی واسه یه فریم طراحی شده. از اون مدلا که می‌دونی خودش‌ه. دل‌م رفت واسه اون روزا. آدمای توی قاب عکس. که هر دقیقه‌شون یعنی کلی حرف. یعنی کلی نوشته. مثل اون شعری که برای روز تولدم گفتی. به قول آقای نماد رئالیسم دنیا بازی زیاد داره. حالا حالاها باید بازی کنیم تا موقع‌ش برسه.

.

riraa | isolation | Sunday 26 April 2009

غیرت سیب‌زمینی
توسعه سبک چینی
دموکراسی دینی
پیتزای قورمه‌سبزی

یعنی دقیقن دولت کریمه‌ی فخیمه‌ی ایشون

.

riraa | ATP, RNA, chlorophyll, plasma membrane | Tuesday 7 April 2009

samantha: if checking out other women is the biggest problem you ‘re having with him, you are lucky.

carrie: if it’s so small, he should be able to stop.

samantha: honey, you can’t change that about a man. it’s part of their genetic code, like farting.


Sex and the city

.

riraa | DNA, nucleus | Tuesday 7 April 2009

یه سوال به شدت جدی و عمیق تو زنده‌گی همه‌ی آدما وجود داره و اون اینه که؛ اگه برگردیم به گذشته، حالا چه چند ساعت چه چند سال، بازم همین کارهارو تکرار می‌کنیم؟ این سوال همون‌قدر که ترسناک‌ه و دست و دل آدم می‌لرزه که نکنه بعدترها وقتی کیش و مات شد بفهمه اشتباه کرده، همون قدر هم لذت‌بخش‌ه وقتی می‌بینه از هر زاویه که بررسی‌ش می‌کنه مهره‌رو درست حرکت داده و هیچ خطایی توی بازی‌ش نیست.

.

riraa | ATP | Sunday 5 April 2009

memories

light the corners of my mind

misty water-colored memories

of the way we were

can it be

can it be that it was all so simple then

or has time re-written every line?

if we had the chance to do it all again

tell me

would we?

could we?

memories…

“The way we were”

.

riraa | DNA, niqt owl | Sunday 5 April 2009

یه وقتایی هست که آدم حرفی برای گفتن نداره.البته نه این‌که حرفی نداشته باشه‌ها. حرفی که بشه توی جمع گفت، حرفی که بشه عمومی گفت نداره. این‌جور وقتا آدم هی کتاب می‌خونه، هی فیلم می‌بینه، هی از قبل‌ترها که خرد جمعی‌ش به درون‌گرایی‌ش غلبه داشته حرف می‌زنه. بعد این‌جوری می‌شه که هی پست‌های وبلاگ‌ش می‌شه شعر و قصه. بعد این‌جوری می‌شه که دوباره وبلاگ مخفی‌دار می‌شه. البته نکته این‌جاست که لازم نیست آدم‌ه حال‌ش خیلی خوب باشه یا حتا خیلی بد باشه یا حتا خیلی‌ بی‌تفاوت و ساکت باشه. آدم‌ه می‌تونه یه ترکیب استثنایی از همه‌ی اینا باشه که یعنی اگر چه هستم ولی خسته‌م.

مستهجن‌ترین تبلیغ سال

riraa | ATP, chlorophyll | Thursday 2 April 2009

دوغ کفیر؛
هم دوغ
هم کمک به هضم غذا

.

riraa | ATP, RNA | Sunday 22 March 2009

why is it that putting a tie around a man’s neck is sometimes even sexier than taking it off

Sex and the city

صفحه قبلي »

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است